شايعاتي كه پاييز را تلخ كرد
تاكنون بارها ديده بوديم كه شايعات زيادي مبني بر زندگي خصوصي بازيگران سينما و ورزشكاران مشهور در محافل مطبوعاتي ميپيچيد اين اخبار دست به دست و دهان به دهان ميگذشت تا اينكه يك شايعه خلق ميشد، در سالهاي اخير به خصوص در ده سال اخير با ازدياد نشريات مختلف كه تنها با تيترهاي جنجالي آشنا بودند، اين مورد بارها و بارها ديده شد، شنيده شد، خوانده شد و اين وسط عدهاي از افراد بازيگر و ورزشكار يا در گوشهايشان پنبه گذاشتند و يا به سراغ شكايت رفتند... البته با آمدن سايتهاي اينترنتي و وبلاگهاي شخصي عكسهاي خصوصي زيادي از هنرپيشهها و ورزشكاران به مونيتورهاي خانگي راه يافت، عكسهاي خانوادگي و يا از مجالس عروسي چنان در اين وادي دست به دست چرخيد و چرخيد كه در آن سوي آبها، هم نظارهگر بودند، چنان كه چند سال قبل، فيلم عروسي يك بازيگر تلويزيون و سينما لو رفت و يا باز هم چند سال پيش، فيلم يك مهماني بازيكنان يكي از تيمهاي پايتخت نقل محافل شد. اما در يك
ماه اخير اتفاقي افتاد كه ديگر عكس و تصوير عروسي، مهماني، عكس در كنار پدر و مادر، عكس در سواحل شمال و... نبود. بلكه يك فيلم مبتذل بود كه ابتدا روي سايتهاي اينترنتي پخش شد و در آن يك هفته در نسخههاي زيادي دست به دست چرخيد، آن چه كه ابتدا درباره اين فيلم به ذهن ما نشست شايد، تنها اين پرسش را در ذهنها تداعي كرد كه براي چه دو جوان دست به چنين حركاتي زدند و اين فيلم را پخش كردند، اما زماني كه همه از شباهت دختر حاضر در آن فيلم و تشابه او با يكي از بازيگران زن مجموعه «نرگس» صحبت كردند، آنگاه بازتاب شديدي عمومي در خبر به وجود آورد، اين خبر مثل بمب منفجر شد، بمبي كه با آبروي مردم بازي ميكرد. «زهرا اميرابراهيمي» دختر معصوم مجموعه غريبانه و بازيگر نقش زهره سريال نرگس در مظان اتهام قرار گرفت. و به دنبال آن خبر خودكشي اين بازيگر چنان در عرض يك روز در محافل پيچيده شد كه همه از آن به عنوان يك تراژدي وحشتناك ياد كردند.

در همان ابتدا محمد تورنگ رييس مركز اطلاعرساني نيروي انتظامي تهران بزرگ گفت: اين هنرپيشه زن هم اكنون در سلامت كامل به سر ميبرد و خبر او هنگام خودكشي ماموران صحت ندارد.
گفته ميشود يك تيم تحقيقاتي بر روي اين فيلم غيراخلاقي اقدامات كارشناسانهاي انجام دادند و اعلام كردند كه فردي كه در فيلم ديده ميشود، شباهتهاي فيزيكي خاصي به شخص هنرپيشه واقعي دارد، اما آنها دو نفر هستند.
سيدي منتشر شده محتوي دو فايل تصويري با مدت زمانهاي 22 دقيقه و 40 ثانيه و ديگري 2 دقيقه و 37 ثانيه است، پس از ترميم كيفيت تصاوير در كارگاه تدوين، حدود 85 فريم عكس از فيلم مورد نظر گرفته شد و در اختيار گروه بررسي قرار گرفت.
شباهت بيش از اندازه ميان شخص داخل فيلم و هنرپيشه واقعي، همه را در اشتباه فرو برد به طوري كه وقتي شايعه شده است شخص مشهوري در فيلم حضور دارد، به سختي ميتواني به ببيننده ثابت كرد فردي كه در فيلم ميبينيد، آن هنرپيشه نيست. تاثير قدرت شايعه بر ذهن مخاطبان، آنها را وادار به قبول دروغ كرد، اما اين در حالي است كه اگر شايعه حضور هنرپيشه مطرح نميشد، هر كسي هنگام تماشاي آن حتي متوجه شباهت اين دو نفر نيز نميشد.
اين در حالي بود كه زهرا اميرابراهيمي پس از چند روز سكوت، سرانجام مهر سكوت را شكست و به مقام دفاع از خود بر آمد.
وي با انتقاد از جريانات اخير كه به وي نسبت داده شده است، گفت: پاييز امسال برايم بدترين خاطرهها را ساخت، تلخ و وهنآور...
به قول اخوان «ابرهاي همه عالم در دلم ميگريند» چون من از اين اتفاق غيرانساني در رنجم و خداي هنر را شاهد ميگيرم نه براي خودم و فرديت خودم، بلكه براي آنكه حرمت يك انسان و يك زن چنين لگدمال شد زيرا بر اين باورم بار سنگين تهمت و بيحرمتي را به يك انسان تحميل كردن، گناهي بس گران و دردآور است.
وي ميگويد: در جامعه ما من اولين و آخرين قرباني اينگونه تهمتهاي ناروا و برچسبهاي غيرانساني نيستم و نخواهم بود، چون تا زماني كه حس بيمسئوليتي و لاقيدي در بعضي انسانهاي كوتهفكر و كوچك وجود داشته باشد اين اعمال شبه رواني هم رخ خواهد داد، و جالب اينكه در ايران، ملقب و مشهور به سرزمين ناموس و كيان، چرا بايد چنين
شهرونداني غيرايراني و بدون تعصب داشته باشيم.

اين بازيگر ميگويد: اين اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شايد هم نوعي تفنن غيراخلاقي باشد و به خيال خامشان ديگر قانون و چارچوبي نيست و جامعه افسار گسيخته و بياصولي شده است.
اين بازيگر سينما و تلويزيون در بخش ديگري از صحبتهاي خود خاطرنشان ساخت: بعضي وقتها بد نيست ما مدعيان آزادي و انسانيت، خود را لحظهاي به جاي ديگري بگذاريم و اين در هر دين و كيش و آييني مرسوم است، من هم بنا به رسم اديان، دقيقا خودم را به جاي سه نفر گذاشتم، اول به جاي پدري گذاشتم كه هر روز چهره زرد و غمگين دخترش را ميبيند و شايد هم براي دلسوزي بر رخ سردش بوسهاي ميزند و شايد هم نميدانم در فضا و كنج خلوت از تيشه برداشتن مدعيان به سوي ناموسش بگريد و مردانه بار غم بر دوش كشيد و يا خود را جاي مادرم ميگذارم كه با شنيدن خبر خودكشي جگرگوشهاش همان لحظه قلبش باز ايستد كه در آرزوي مادر شدن دخترش روزگار را ميگذراند و يا خود را به جاي دوستي ميگذارم كه شرمش را با غيرت و شرف ايراني ميخورد تا كه شايد دست به كاري زند كه حقي را باز ستاند.
وي در پايان ميگويد: من ساكن كوچه وادي هنرم، عزممم را جزم كردم تا بيشتر از پيش در زمينه كاريام فعالتر باشم و با نو جستن و تكاپو در عرصه هنر، به عنوان يك زن ايراني حركت كنم، حركتي براي نو جستن و زيستن و آموختن...
اين در حالي بود كه خبر انتشار اين فيلم بازتاب گستردهاي در رسانههاي خارجي داشت.
رويترز: واقعا بعيد است كه در كشوري اسلامي كه حتي هنرپيشههاي زن طبق قوانين شرعي بايد حجاب اسلامي را رعايت كنند، فردي پيدا شود كه به ايفاي نقش در فيلمي غيراخلاقي بپردازد. رويترز با جعلي توصيف كردن فيلم مذكور در ادامه گزارش خود آورده است: بررسي كارشناسانه فيلم غيراخلاقي، نشان داده است كه او دست به چنين كاري نزده است.
گاردين چاپ لندن نوشت: تكثير غيرقانوني فيلمها در ايران و حتي فروش سيدي از زندگي خصوصي هنرپيشگان و افراد معروف اين كشور به بازار مساعدي براي كسب درآمد افراد ناباب شده است.
آسوشيتدپرس اعلام كرد: ظاهرا فردي حرفهاي دست به توليد آنها زده است، همچنين بازيگر زن اين سيدي، شخص ديگري است نه بازيگر زن هنر ايران.
نشريه بك استيچ بسيار جالب نوشت: با توجه به قوانين سفت و سخت ايران در مورد برقراري رابطه جنسي با فرد غريبه، بعيد به نظر ميرسد كه اين هنرپيشه زن كه وارد دهه سوم زندگياش شده و با پتانسيل بالايي كه در عرصه هنر دارد، دست به ايفاي نقش در فيلم غيراخلاقي زده باشد.

اين نشريه هنري افزود: نويسندگان اين نشريه از شدت كنجكاوي سريالهاي تلويزيوني اين هنرپيشه را به دست آوردند و پس از مشاهده فيلم غيراخلاقي منتسب به او از طريق يك سايت اينترنتي ايراني نيز به صاحب Domain مذكور تذكر دادند كه آن را از روي صفحه پاك كند.
«بك استيچ» خاطرنشان كرد: طبق پرسوجوهايي كه دستاندركاران سينماي ايران انجام داديم، اين هنرپيشه زن آينده روشني در انتظارش بود و اينگونه شايعات ميتواند حرفه او را به مخاطره بيندازد.
فرانس پرس اعلام كرد: زهرا اميرابراهيمي به مقام شايعات با مصاحبه با يك روزنامه هنري پايان داد و ادامه كار را به مقامات قضايي كشورش سپرد. اين خبرگزاري افزود: بايد منتظر ماند و ديد كه اين چهره هنري با وجود شايعات موجود خواهد توانست به فعاليت خود در عرصه سينما و تلويزيون ادامه دهد يا خير؟
و اما رييس پليس امنيت پايتخت كشور از دستگيري متهم اصلي پرونده فيلم منتسب به بازيگر تلويزيون در كشور ارمنستان خبر داد.
سردار عليپور با اشاره به پخش سيدي منتسب به يكي از بازيگران اظهار كرد: از يك ماه پيش، اين سيدي پخش و پيگيريهاي پليس جهت دستگيري توزيعكنندگان آغاز شد، اما از زمان كه شايعهاي در خصوص خودكشي وي در يكي از روزنامهها منتشر شد، جامعه حساس شده و التهاباتي به وجود آمد.
وي افزود: تا پيش از انتشار اين شايعه، اين سيدي به صورت گسترده پخش نشده بود، اما پس از اعلام خبر كذب خودكشي فرد ياد شده، كنجكاوي مردم موجب پخش سيدي به صورت گسترده شد، از اين رو به همان اندازه كه توزيعكنندگان اين سيدي گناهكار هستند، انتشاردهندگان اين شايعه نيز گناهكار محسوب ميشوند.
رييس پليس امنيت تهران بزرگ خاطرنشان كرد: متهم پرونده، هم اكنون در ايروان ارمنستان است و با اقداماتي كه صورت گرفته به زودي به كشور باز خواهد گشت و در خصوص اين پرونده شخص دادستان پيگيريهاي لازم را انجام ميدهد.
وي با رد هرگونه اقدام به خودكشي اين بازيگر، تاكيد كرد كه وي هم اكنون آزاد است.
سردار عليپور با بيان اينكه اين بازيگر، تنها دو ساعت در اختيار پليس بود، گفت: بيست تن در خصوص تهيه، تكثير و توزيع اين فيلم احضار شدند و با دستگيري هفت تن، هم اكنون چهار تن در زندان به سر ميبرند.
رييس پليس امنيت تهران بزرگ با بيان اينكه قبل از پايان رسيدگي به موضوع و بررسي ابعاد پرونده و انتقال متهم اصلي به تهران، بايد از گمانهزني خودداري شود و اين بود تمام اتفاقاتي كه براي يك هنرپيشه ايراني حادث شد و براي او پاييزي تلخ را به وجود آورد، از او حمايت كنيم و براي دفاع از حقش مبارزه كنيم، اين وظيفه ماست...

شبنم قليخاني: استاد دانشگاه هستم
شبنم قليخاني در نوزدهم آبان سال 1356 در تهران به دنيا آمد، او داراي ديپلم رياضي فيزيك است، در دانشگاه در
![]() |
رشتهي تئاتر قبول شد و گرايش طراحي صحنه را انتخاب كرد. چندي بعد در كنكور كارشناسي ارشد در گرايش كارگرداني تئاتر مشغول به تحصيل شد و هم اكنون فارغالتحصيل اين رشته است، وي كارش را از سال 1375 با تئاتر آنتيگونه آغاز كرد و در سال 76 با همين تئاتر، در شهر تئاتر شهر بر روي صحنه رفت، اولين كار او باعث شد، وي با بازي در فيلم سينمايي «مريم مقدس» به كارگرداني شهريار بحراني چهره شود. به سال 79 بود كه او يك شبه ره صد ساله پيمود، از ديگر فيلمهاي سينمايي كه او ايفاي نقش كرد، ميتوان به يك الف ناقابل، عطش، جوجه اردك من و وعده ديدار اشاره داشت، همچنين او در مجموعههاي تلويزيوني زيادي ايفاي نقش كرده است كه از آن جمله مي توان به «اولين شب آرامش» اشاره كرد كه هفته گذشته آخرين قسمت آن پخش شد...
![]() |
جمعه 19 آبان تولد اين بازيگر تواناي سينما و تلويزيون است، او بجز مدرك تحصيلي كه اخذ كرده، يك دوره آموزش گريم سينمايي و چهرهپردازي زير نظر استاد جلالالدين معيريان گذرانده و يك دوره آموزش فيلمنامه نويسي نيز دركلاسهاي حوزه هنري زير نظر فريدون جيراني ديده است، وي در حال حاضر غير از بازيگري و كارگرداني فيلم در دانشگاه آزاد مشغول تدريس رشته تئاتر به دانشجويان است، وي در زمينه ساخت فيلم كوتاه هم فعاليت ميكند، ابتدا فيلمي به نام «من تنها» را ساخت و سپس فيلم ديگري به نام «خونه» را كارگرداني كرد...
شبنم قليخاني، در كنار مادرش در منطقه سعادتآباد تهران زندگي ميكند، چرا كه سالها پيش پدرش دارفاني را وداع گفته است.
آخرين كاري كه از او در نوبت پخش است، اثر «اگر عشق نبود» به كارگرداني فياض موسوي است، وي در اين مجموعه
![]() |
نقش دختري به نام پريسان را ايفا ميكند، پريسان دختري است كه ميتواند با مشكلات به تنهايي كنار بيايد، او به عرفان رو ميآورد و اين معنويت در زندگياش باعث ميشود كه از پس مشكلات برآيد.
همان طور كه گفتيم، قليخاني در سال 82 پدرش را از دست داد و حالا با مادرش زندگي ميكند، او فرزند سوم خانواده است، يك برادر و يك خواهر بزرگتر از خود دارد كه هر دو متاهل و داراي فرزند هستند.
او از لحاظ شخصيتي آدم جالبي است، آدمهاي مختلف را در زندگي به راحتي ميتواند تحمل كند و به قول معروف زود از كوره در نميرود، اما ناگفته نماند كه گاهي اوقات محيط كار و زندگي خستهاش ميكند، با اينكه در قبال اطرافيان تحمل دارد، اما در رابطه با خودش اينگونه نيست.
قليخاني در مورد مجموعه اولين شب آرامش ميگويد: «نقش آذر را دوست داشتم و از اينكه اين نقش را بازي كردم راضيام، آذر بر پايه احساساتش فكر نميكرد و از روي منطق عمل ميكرد، همان طور كه در مجموعه ديديم كه او در روز
![]() |
ازدواج از «سفره عقد» بلند ميشود و ميرود، به نظرم آذر تصميم درستي گرفت، او به حرف دلش گوش كرد.
علاقه او به «فرزاد» باعث ميشود كه وارد زندگي عليرضا نشود تا او را بدبخت كند او ميخواست مجبور نباشد تا يك عمر به طرف مقابل دروغ بگويد و وانمود كند كه دوستش دارد، اما خودش كس ديگري را در دل دوست داشته باشد. گرچه در آخرين لحظات به اين فكر افتاد، اما تصميم درست و منطقي همين بود.
قليخاني درباره يك فيلم خوب ميگويد: يك فيلم يا مجموعه ابتدا به فيلمنامه قوي بر ميگردد، اگر چيزي غير از آن باشد، اثر خوب در نميآيد... قليخاني امروز 29 ساله شده كه براي يك بازيگر سن تجربه در سينما است، او خوشحال است كه در طول زندگياش انسان مفيدي بوده است، دو مدرك تحصيلي، استاد دانشگاه، بازيگر قابل تئاتر، سينما و تلويزيون و از همه مهمتر انساني است كه از حاشيه به دور است، جشن تولد شبنم را تلفني به او تبريك ميگوييم.
ما هم به این بازیگر عزیز تبریک می گیم . ![]()
![]()
![]()


Police rahe Ardebil elaam kard , ranandegani ke zanjir nadarand sine bezanan ![]()
Ghanoone 14 Niyotoon : Zamin hich jazebeye nadareh , Sibha
baraye to mioftand , choon tanha jazebeye zamin tooei
Adama 3 daste hastand : Dasteye aval , dasteye dovom , dasteye sevoom ![]()
Baraye residan be azadi rahhaye besiyari hast faghat bayad bahaye an ra bepardazi . Az Tajrish 1000 tooman az Resalat 500 tooman ![]()
زمان! به من آموخته دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ![]()
با تشکر از سامان و مهرناز عزیز![]()
![]()








برزو ارجمند: نسل دوم خانواده ارجمندها هستم
«برزو ارجمند» فرزند انوشيروان ارجمند و برادرزاده داريوش ارجمند، در هفتم فروردينماه سال 1354 در محله احمدآباد مشهدمقدس ديده به جهان گشود، او جزو نسل دوميهاي خانواده ارجمندهاست، مثل اميريل و اميرسام پسران داريوش كه در عرصه موسيقي فعاليت ميكنند، گفتگويي با «برزو ارجمند» كه هم اكنون از او سريال صاحبدلان كه وي در نقش «رامين» بازي ميكند، هر شب از شبكه يك پخش ميشود انجام داديم كه در ذيل خواهيد خواند.

خانواده سبز: در كدام مدارس درس خواندهايد؟
ارجمند: دوره ابتدايي را با اميريل و اميرسام در دبستان شيخالاسلامي تا كلاس سوم بودم و بعد به مدرسه شهرستاني و راهنمايي را در مدرسه شهيد مفتح درس خواندم پس از آن به هنرستان سينا رفتم.
خانواده سبز: تحصيلاتتان را تا چه پايهاي ادامه دادهايد؟
ارجمند: ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران.
خانواده سبز: بازيگري را از چه سالي آغاز كرديد و از كجا؟
ارجمند: از وقتي كه يادم نميياد يازده ماهه بودم كه توسط پدرم روي صحنه تئاتر رفتم و در سن سه، چهار سالگي زماني كه پدرم رييس فرهنگ و هنر شهرستان فردوس شده بود در نمايشنامهاي از ايشان به نام پريا همراه با كودكان ديگر بازي كردم.
خانواده سبز: انگيزه اصلي بازيگري از كجا به وجود آمد؟
ارجمند: ابتدا از خانواده و با ديدن بازي فرامرز صديقي در فيلم دندان مار به صورت جدي تصميم گرفتم كه بازيگر شوم.
خانواده سبز: به جز بازيگري شغل ديگري در سينما و تلويزيون داريد؟
ارجمند: خير نه تنها در تلويزيون و سينما بلكه خارج از اين محيط هم شغل ديگري ندارم فقط گاهي مينويسم.
خانواده سبز: سايه پدر در زندگي هنري شما چه قدر تاثير داشت؟
ارجمند: سايه پدر هميشه بالاي سر من است چون پدر من هم استاد، هم مشاور و يك دوست خوب است و اگر او نبود يقينا من اين طور با هنر آشنا نميشدم.
خانواده سبز: آيا شما اهل موسيقي هستيد؟
ارجمند: تقريبا تمام خانواده ارجمند اهل موسيقي هستند من خودم اولين سازم ملوديكا بود و بعد هم تمبك و تار و در حال حاضر گيتار مينوازم.
خانواده سبز: وقتي نقشي به شما پيشنهاد ميشود با پدر مشورت ميكنيد؟
ارجمند: همه نقشها را نه، چون بعضي از كارها را انسان به خاطر غمنان انجام ميدهد ولي خوب بعضي از نقشها را حسابي با او مشورت ميكنم.

خانواده سبز: تا به حال كاري بازي كردهايد كه پشيمان شويد؟
ارجمند: خير با اينكه كارهاي ضعيف هم بازي كردم ولي چون آگاهانه خودم انتخاب كردم اين كارها را بازي بكنم البته اوايل كار تو انتخاب ميشوي پس من فقط در اين انتخاب شدنها سعي ميكردم بضاعتم را نشان دهم و اخيرا جرات نه گفتن را پيدا كردم.
خانواده سبز: چند فيلم و سريال در پرونده هنري خود داريد؟
ارجمند: در اين دوازده سالي كه كار حرفهاي انجام ميدهم حدودا سي سريال و پنج فيلم سينمايي بازي كردم.
خانواده سبز: آيا ازدواج كردهايد؟
ارجمند: بله همسرم از همكلاسيهاي دانشكدهام بود حدود ده سال همديگر را ميشناختيم و دو سال است كه ازدواج كردهايم البته هنوز فرزند نداريم.
خانواده سبز: بعد از ازدواج پركارتر شديد؟
ارجمند: بله.
خانواده سبز: آيا اين دليل ميشود كه كارهاي ضعيفتر را به خاطر مسائل مالي بپذيري؟
ارجمند: اصولا تا چهار سال پيش نيتم فقط انجام دادن كار بود ولي الان با توجه به حساسيت همسرم و خودم سعي ميكنم دقت بيشتري در انتخاب بكنم.
خانواده سبز: همسرتان هم بازيگري خوانده؟
ارجمند: خير او گريم و طراحي صحنه خوانده.
خانواده سبز: رابطه شما با خانواده ارجمند چه طور است؟
ارجمند: ما اصولا خانوادهاي داريم كه هيچ وقت به هم نه نميگويند و پدر و مادر هميشه مشاوره ميدهند و تصميم را به عهده خودمان ميگذارند حتي پدر موافق بازيگر شدن من نبود اما در تصميمگيري كاملا راحتم گذاشت.
خانواده سبز: رابطه شما با خواهرتان بهار چه طوره؟
ارجمند: من از دار دنيا فقط يك خواهر دارم و با او نيز رابطه بسيار خوبي دارم بهار بازيگر توانايي است البته در عرصه تئاتر او ليسانس فلسفه دارد و با معلومات بالا و آموختههايش از پدر روي صحنه هميشه عالي بوده و در سن سيزده سالگي بهترين بازيگر جشنواره تئاتر فجر شد.
خانواده سبز: رابطه شما با عمويتان چه طور است؟

ارجمند: در سال 1372 كه رسما سه ماه افتخار شاگردي ايشان را در مدرسه بازيگري كانون خورشيد مشهد داشتم ضمن اينكه داشتن عمويي مثل داريوش ارجمند براي هر آدمي نعمت است و من نيز سعي كردم از اين نعمت كاملا استفاده كنم.
خانواده سبز: رابطه با پسرعموها؟
ارجمند: اگر مشغله كاري بگذارد خيلي خوبه چون ميدانيد كه ما سه تا از كودكي كنار هم بزرگ شدهايم و همبازي بوديم و با هم به مدرسه رفتيم. هر جمعه در منزل پدربزرگ و مادربزرگ با هم بازي ميكرديم.
خانواده سبز: از آرزوهاي كودكي بگوييد؟
ارجمند: سه نفري با هم نقشه ميكشيديم يك ماشين بسازيم و اين مسئله برايمان خيلي جدي بود البته قايقهايي ميساختيم و روي حوض خانه پدربزرگ امتحان ميكرديم.
خانواده سبز: خاطره خاصي از كودكي؟
ارجمند: من و اميرسام و امير يل با هم فوتبال بازي ميكرديم و اميريل به خاطر جثه بزرگش هميشه ما را استثمار ميكرد.
خانواده سبز: در حال حاضر چه كارهايي را آماده پخش و اكران داريد؟
ارجمند: فيلم سينمايي «پروانهاي در مه» و سريال «اگر عشق نبود» و «ساعت شني» كه هم اكنون در مرحله فيلمبرداري است، «صاحبدلان» هم كه در حال پخش است.
خانواده سبز: از صاحبدلان بگوييد؟
ارجمند: من با آقاي لطيفي از كار فرار بزرگ آشنا بودم حتي قرار بود در سريال وفا نقشي را بازي كنم كه متاسفانه نشد و وقتي براي اين كار دعوت شدم چند نقش به من پيشنهاد شد كه به خاطر زندگي گذشته خودم و فضاهاي مذهبي نقش رامين را انتخاب كردم.
خانواده سبز: فكر ميكنيد در ايفاي نقش چهقدر موفق بودي؟
ارجمند: اصلا فكر نميكنم چون بالاخره بايد مردم قضاوت كنند ولي بضاعت من در اين زمان از فيلمبرداري همين قدر بوده ممكن است الان خيلي بهتر بتوانم بازي كنم.
خانواده سبز: كار با بازيگران سريال چه طور بود؟

ارجمند: كار با بازيگران خوب يك نعمت است كه نميتوانيد از آن چشمپوشي كنيد مثلا من رسما احساس ميكردم كه كار با خانم ثريا قاسمي مادر واقعي من است و همچنين با آقاي محجوب، باران كوثري و يا پوريا كه تقابل بسيار خوبي را با هم ايجاد كرده بوديم او روي لايه بيروني نقشش كار كرده بود و من روي لايههاي دروني كه اين تضاد به نظر من در اين سريال خوب جواب ميداد.
خانواده سبز: از حسين لطيفي بگوييد؟
ارجمند: حسين لطيفي انساني است كه با دلش زندگي ميكند و بسيار دلنشين است و يكي از بزرگترين محاسن ايشان اين است كه سركار احساس ميكني كارگرداني وجود ندارد ولي به قويترين شكل ممكن مشغول راهبري توست بدون آنكه ذرهاي از قدرت بازيگريات كم كند او كارش را كاملا بلد است.
خانواده سبز: به عنوان نسل دوم ارجمندها دوست داريد چگونه باشيد؟
ارجمند: به هر حال فاميل من ارجمند است و اگر قرار باشد كه در جا بزنم آن وقت نامهايي را كه با خود يدك ميكشم بياعتبار كردم و قطعا در تلاشم تا اتفاق بزرگي برايم بيفتد كه بتوانم با افتخار بگويم من نسل دوم ارجمندها هستم.
خانواده سبز: كدام شهر ايران را دوست داريد؟
ارجمند: همه جاي ايران را دوست دارم ولي فكر ميكنم بيشتر شيراز.
خانواده سبز: نظرتان راجع به خانواده سبز چيست؟
ارجمند: وقتي از منزل با من تماس ميگيرند روي تلفن همراهم نوشته ميشود خانواده سبز و ديگر خود بخوان حديث مفصل از اين مجبل...
خانواده سبز: به عنوان كلام آخر؟
ارجمند: خيلي اتفاق خوبي بود صامدجان چون از سال 81 تاكنون به علت كملطفي بعضي از دوستان در ويراستاري مصاحبههايم تصميم گرفتم كمتر مصاحبه كنم و يا بهتر بگويم هر جايي مصاحبه نكنم. آرزوي سعادت و شادكامي براي همه خوانندگان عزيزتان رادارم.
هر چه كه ميخواهيد در رابطه با مهدي سلوكي بدانيد
مهدي سلوكي در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنيا آمد، پدرش افسر نيروي هوايي ارتش و اصالتا تهراني است، زماني كه مهدي به دنيا آمد، سرهنگ سلوكي مامور به خدمت در پايگاه هشتم شكاري نيروي هوايي در اصفهان بود و به همين دليل شناسنامهاش را در اصفهان گرفتند پس از پايان ماموريت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمك تهران سكني گزيد.
![]() |
مادر او اصالتا اراكي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبكه تهران است. خانواده سلوكيها اصيل و متعصب و مذهبياند. پدر و مادر هر دو تحصيلكرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
دوران كودكي مهدي مثل بقيه پسر بچهها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسكوني پايگاه هشتم شكاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازيهاي كودكانه بود.
مهرماه سال 1367، مهدي به كلاس اول رفت، از آنجا كه محمد در كلاس پنجم همان دبستان درس ميخواند، ديگر بچههاي مدرسه حريف شيطنتهاي او نميشدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شيطنتها فرصت كمتري براي درس خواندن ميگذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت ميكشيد! برادرش هم به او كمك ميكرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اينكه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيك را برگزيد در حالي كه در كودكي خود و خانوادهاش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشكي داشتند. او در هنرستان مالك اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود كه جذب كار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود كه
![]() |
پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي كه چند مجموعه بازي كرد و چند برنامه را به عنوان مجري در كارنامه داشت، احساس كرد كه در دانشگاه بايد شركت كند، به همين دليل براي كنكور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراك قبول شد، منتهي حجم بالاي كار و كمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوكي نقاشي چيرهدست است.
درباره او ميگويند: هميشه معلمها و ناظمها از دستش شاكي بودند و هر روز يك جاي بدنش درد ميكرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي ميكرد كه اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يكي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي!
مهدي از كودكي نقاش قابلي بود تا جايي كه نزديكانش وقتي ميخواستند در هنر براي او آيندهاي تصور كنند، او را در جايگاه يك نقاش حرفهاي و مشهور ميديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و
![]() |
رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه كه براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگرانكننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل ميكند! البته مهدي راننده ماهر و باتجربهاي است، اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي ميكند و هرگز كسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)...
او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش ميآيد، بهترين بازيكن فعلي ايران را علي كريمي و جهان را رونالدينيو ميداند. او بهترين فوتباليستهاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا ميداند... بهترين دوست ورزشياش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال ميداند... بهترين رنگ از نظر او قرمز است.
محسن چاووشي: اكثر كارهايم مجوز داشت، اما...
هراز گاهي تب خوانندههاي جديد و جوياي نام بازار موسيقي را گرم ميكند... يك روز همه به دنبال رضا صادقي ميروند و روز ديگر صداي بنيامين آنها را شيفته خود ميكند... اما در اين بين بازار آلبومهاي غيرمجاز هميشه داغ داغ بوده و هست. حضور و شهرت خوانندههاي نام آشنا و بيشمار از جمله محسن چاووشي، حامد هاكان و... خيلي از اهالي موسيقي را دلسرد و نگران كرد... هر چند چاووشي براي توليد آلبومش تا مرحله نهايي مجوز هم پيش رفت اما در نهايت بدشانسي آلبومش به صورت غير مجاز منتشر شد. در هر حال گفتگو با خوانندهاي كه ميخواهد پس از اين، سكرت عمل كرده و تمام توليداتش را با مجوز رسمي به دست مخاطبانش برساند براي ما جالب بود اميد آنكه اين مصاحبه شما را هم راضي كند.او به اين باور است كه اگر كارهايش به يغما نمي رفت، همه شان مجوز مي گرفت،اما دوستان اجازه ندادند كه چنين اتفاقي بيفتد...
خانواده سبز: چي شد محسن چاووشي به جمع خوانندگان پيوست؟
چاووشي: يك روز وقتي داشتم كتاب شعر مريم حيدرزاده را ورق ميزدم احساس كردم چقدر اين نوشتهها با روحياتم
سازگار است، از آن روز به بعد مدام كلام ايشان را زمزمه ميكردم تا اينكه...

خانواده سبز: آلبوم «نفرين» آلبوم شما بود؟
چاووشي: بله... البته نفرين در حد يك ماكت باقي ماند...
خانواده سبز: يعني قرار بود مجوز بگيرد و بازخواني شود؟
چاووشي: آن كار حتي به تنظيم هم نرسيد، آن زمان وزارت ارشاد از خوانندگان ماكت كارها را تحويل ميگرفت و روي آنها مجوز صادر ميكرد كه از اقبال بد من اين آلبوم لو رفت، دست به دست چرخيد و بدون گرفتن مجوز به خانهها راه پيدا كرد.
خانواده سبز: پس به دنبال مجوز هم رفتيد؟
چاووشي: بله، اما بعد از پخش غير مجاز ديگر مجوزش را نگرفتم، چون فايدهاي نداشت.
خانواده سبز: اما اين فضا خيلي هم به ضرر شما نشد!
چاووشي: به ضررم كه نشد اما در عوض خيليها روي من حساس شدند البته وقتي فهميدند كه غير مجاز پخش شدن آلبوم كار خودم نبوده و از طرفي نفرين تنها يك ماكت بوده، كوتاه آمدند.
خانواده سبز: فكر ميكنيد عامل اصلي موفقيت كه نه ! شهرت امروز خود را مديون چه چيز هستيد، شباهت رنگ صدا و يا غير مجاز پخش شدن كارها؟
چاووشي: نميدانم از شما به عنوان يك مخاطب سوال ميكنم. اگر اين آلبوم مجاز منتشر ميشد، آن را تهيه ميكرديد؟ هر چند در اين صورت خيلي سريعتر و گستردهتر توزيع ميشد.
خانواده سبز: در عوض كنار صدها آلبوم تازه توليد شده ديگر قرار ميگرفت؟
چاووشي: مگر فريدون را چه كسي ميشناخت؟! حتي مني كه در زمينه موسيقي فعاليت ميكنم هم ايشان را نميشناختم اما وقتي آلبومش وارد بازار شد از پرفروشترينها بود.
خانواده سبز: به نظرتان آلبوم نفرين مجوز ميگرفت؟
چاووشي: خيلي از تراكهاي نفرين مجوز داشت. من به دنبال مجوز نهايي بودم كه متاسفانه لو رفت. در ضمن خيلي از كارهايي كه امروز با داشتن مجوز منتشر ميشود هم از نظر مضمون و... شبيه نفرين است.
خانواده سبز: تا به حال آلبوم مجوز دار هم منتشر كرديد؟
چاووشي: نه، اما خيلي از كارهايم از جمله آلبوم «لنگه كفش» كه تمام آهنگهايش مجوز داشت تا مرحله ثبتنهايي هم رفت اما در نهايت نه تنها به صورت غير مجاز، بلكه با كيفيت بسيار پايين پخش شد. حتي تعدادي از آهنگهايي كه براي دوستان ديگر ساخته بودم با صداي من به دست مردم رسيده بود.
خانواده سبز: چرا؟! چرا بايد تمام كارهايتان بدون اطلاع شما به صورت غير مجاز منتشر شود؟
چاووشي: اين بحث خيلي تكراري شده.
خانواده سبز: بله، موضوعي تكراري كه متاسفانه هنوز هم تكرار ميشود.
چاووشي: به هر حال كارها دست افراد به ظاهر معتمدي ميافتد كه شايد ناخواسته اين روند را به همراه دارد.
خانواده سبز: چرا اكثر كارهاي محسن چاووشي سياه است و چرا شما عشق امروزي را به اين صورت وارد موسيقي كرديد؟
چاووشي: اين حرف را قبول ندارم، چون كارهاي من سياه نبوده.
خانواده سبز: اما سفيد و اميدوار كننده هم نيست!

چاووشي: شايد ترانههايي كه من خواندم به خصوص در آلبوم نفرين تلخ باشد اما سياه نيست و با همين آلبوم هم مخاطب زيادي جمع كردم اما امروز خيلي از آن كار راضي نيستم، چون معتقدم هيچ عاشق، سخن سخت به معشوق خود نگفت.
خانواده سبز: يعني آن زمان با ترانههايشان، موافق و هم عقيده بوديد؟
چاووشي: حتما موافق بودم، چون تا با ترانهها ارتباط حسي برقرار نكنم، نخواهم خواند، ولي امروز با گذشت چهارسال ايدئولوژيهايم تغيير كرده و معتقدم خواندن نفرين بزرگترين اشتباهم بوده هر چند نفريني كه حيدرزاده خيلي خوب آن را سروده بود.
خانواده سبز: امروز چه تعريفي از عشق داريد؟
چاووشي: اجازه دهيد در اين زمينه صحبتي نكنم.
خانواده سبز: در اين مورد نظري نداريد يا اينكه چون با كارهايتان در تناقض است، ترجيح ميدهيد صحبت نكنيد؟
چاووشي: درست متوجه شديد، من قبلا كارهايي را خواندم كه با حرفهاي امروز قابل اصلاح و جبران نيست، در واقع براي صحبت كردن در اين باره، لازم به گذشت زمان بيشتري است.
خانواده سبز: يعني از خواندن آن ترانهها پشيمان شديد؟
چاووشي: امروز، با ديد ديگري به مقوله عشق نگاه ميكنم، هر چند مرز بين نفرت و عشق تنها به اندازه يك مو باريك است... اما اگر صحبتي كنم بهطور مسلم مريم حيدرزاده هم زير سوال ميرود.
خانواده سبز: براي اولين بار چه كسي تشخيص داد صداي خوبي براي خواندن داريد؟
چاووشي: شايد باورتان نشود اما تا امروز هيچكس چنين حرفي به من نزده، اگر خواننده شدم فقط با تشخيص خودم بود.
خانواده سبز: ميدانيد الان چند تا محسن چاووشي داريم؟
چاووشي: خيلي زياد. افرادي كه به نام من هر كاري از جمله ميكنند!
خانواده سبز: شايد به اين دليل است كه مردم تصوير شما را نديدهاند.
چاووشي: درست است، بايد با انتشار آلبوم مجوزدار و چاپ عكسم به اين وضعيت پايان دهم و تا زمانيكه اين اتفاق نيفتد، اجازه چاپ عكسهايم را ندارم.
خانواده سبز: پس آلبوم جديد شما را در نوار فروشيهاي معتبر پيدا خواهيم كرد؟
چاووشي: اميدوارم كه اين اتفاق بيفتد.
خانواده سبز: اشعار اين آلبوم از چه كساني است؟
چاووشي: رضا صفايي، امير ارجعيني، ليلا رضايي، حميدرضا رزاقي و ترانه مكرم براي ده تراك ترانهسرايي كردند، يك كار متفاوت با كارهاي قبليام.
خانواده سبز: در مورد اين كار بيشتر توضيح ميدهيد؟
چاووشي: در اين آلبوم صداي من شبيه هيچكس نيست. هر چند در ابتدا، همان خواننده لسآنجلسي اظهار كرده بود اين دو صدا (صداي من و خودش) كاملا متفاوت بوده و هيچ شباهتي به هم ندارند اما باز هم اين تصور را در كار جديد به كلي از بين بردم، ضمن كه اين در اين آلبوم موسيقي تلفيقي ( پاپ، سنتي) كار كردم.
خانواده سبز: چقدر با موسيقي سنتي آشنا هستيد؟
چاووشي: خيلي كم.
خانواده سبز: يعني دستگاههاي موسيقي را هم نميشناسيد؟
چاووشي: نميشناسم چون به تازگي وارد اين حيطه كاري ميشدم.
خانواده سبز: پس چطور كار تلفيقي انجام ميدهيد؟
چاووشي: به كمك دوستان سنتيكار، در ثاني ما فقط نتهاي نوشته شده را با سازهاي سنتي نواختيم.
محسن چاووشي از نگاهي ديگر
متولد چه سالي هستيد؟
چاووشي: هشتم مرداد ماه سال 1358
در كدام شهر؟
چاووشي: خرمشهر
مهمترين ويژگي اخلاقي؟
چاووشي: بسيار حساس و كمي زود رنج.
انتخاب اشعار؟
چاووشي: خودم انتخاب ميكنم براساس روحياتي كه داشته و دارم.
مهمترين عامل شهرت؟
چاووشي: اجازه دهيد اين سئوال را مردم جواب دهند.
مهمترين ويژگي اهالي جنوب؟
چاووشي: خونگرمي و مهماننوازي.
شما هم اين خصيصه را داريد؟

چاووشي: صد در صد.
تحصيلات؟
چاووشي: مطمئن باشيد موسيقي نخواندم...
مگر تمام خوانندههاي ما موسيقي خواندهاند؟
چاووشي: نميدانم اما من حسابداري خواندم.
چرا سوالات را تفكيك ميكنيد؟
چاووشي: خب بايد يك طوري نشان بدهم كه متناقضم ديگه.
امروز كه ديگر آن تناقضات را شكستيد!
چاووشي: خب اين خودش هم يك تناقض ديگر است.
بهترين كاري كه خوانديد؟
چاووشي: آهاي تو كه اينهمه دوري از من و بانوي من
معروف ترين كار؟
چاووشي: نفرين و نشكن دلمو
دوران كودكي هم مثل الان آرام بوديد؟
چاووشي: خيلي آرام و البته درس نخوان.
بهترين نمره؟
چاووشي: از درس انشاء نمره 17 گرفتم.
بدترين سال تحصيلي؟
چاووشي: سال پنجم ابتدايي كه از دو درس تاريخ، مدني و رياضي تجديد آوردم.
بهترين درس؟
چاووشي: عربي
ورزش...
چاووشي: پيشتر ورزش ميكردم اما حالا كمي تنبل شدم.
سينما...
چاووشي: برايم جذابيت ندارد.
علي سنتوري...
چاووشي: فيلمي از داريوش مهرجويي كه روي آن چهار ترانه خواندم.
انتقاد...
چاووشي: قبول ميكنم.
سازندهترين انتقاد؟
چاووشي: به نفرين شد كه پذيرفتم.
چه سازي مينوازي؟
چاووشي: پيانو و كيبورد.
تا امروز چند ترانه خوانديد؟
چاووشي: 25 يا 26 ترانه.
موسيقي فاخر...
چاووشي: موسيقي كه براي همگان ملموس باشد يعني همه با آن ارتباط برقرار كنند.
يعني هر قدر موسيقي قابل لمستر باشد فاخرتر هم هست؟
چاووشي: از نظر من همينطور است.
ممنون از اينكه با ما در اين گفتگو همراه شديد.
چاووشي: من هم از شما تشكر ميكنم، اميدوارم روزي بتوانم يك كار فاخر تقديم اهالي موسيقي نمايم.

هموطن آنلاین – کیت اربان برنده جایزه گرامی و خواننده استرالیایی سبک کانتری روز گذشته به همراه نیکول کیدمن همسر قانونیش به مرکز ترک اعتیاد رفت.
این خواننده در بیانیه ای که توسط کارگزارش خوانده شد گفت :" من به خاطر مشکلاتی که اعتیادم برای نیکول ایجاد کرده بسیار متاسفم و امیدوارم بتوانیم بعد از ترک آن زندگیمان را از اول آغاز کنیم.
" نیکول تنها کسی است که حاضرم جانم را برایش بدهم بنابر این امیدوارم او در این لحظات سخت در کنارم بماند."
این خواننده 38 ساله نام مرکزی که قرار است در آن بستری شود را به زبان نیاورده است اما به احتمال زیاد او به یکی از مراکز خصوصی شهر سیدنی خواهد رفت.
کیت اربان در مصاحبه ای گفت :" بعضی ها نمی توانند اعتیاد خود را کنار بگذارند اما من با وجود حمایت همسر و خانواده ام خواهم توانست با دست پر از کانون ترک اعتیاد بیرون بیایم.











