نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 11:4 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 20:22 |
لینک ثابت |
گزارش تصويري از احسان عليخاني
گزارش تصويري زير از احسان عليخاني در يک روز گرم تابستان در منزل پدريش واقع در يکي از محله هاي شمال شهر تهران مي باشد .
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 14:59 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 14:53 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 14:46 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 14:39 |
لینک ثابت |
بیوگرافی رانی موکرجی

نام : رانی موکرجی
تاریخ تولد : یکم مارس سال ۱۹۹۸
محل تولد : بمبئی هندوستان
نام پدر : رام موکرجی
نام مادر : کریشنا
نام برادران : یک برادر به نام راج
وضعیت تاهل : مجرد
نام اولین فیلم : غلام
نسبت هنری :
عموهای او شومو و جوی موکرجی تهیه کننده و کارگردان قدیمی بودند و
کاجل و تانوجا و موشوی و شربانا و بیسواجیت افراد خانواده بزرگ او هستند .
( کاجل موکرجی و تانیشا موکرجی دختر عموهای او و آجی دیوگان شوهر کاجل بازیگر هستند . )

زندگی نامه :
رانی در خانواده هنرمند پرورش یافت و از ابتدا ورودش به این صنعت قطعی بود به خصوص
که به مرور مشخص شد که او چشمان زیبا و جذاب و لبخند دلنشین خانواده موکرجی را
به ارث برده است .
رانی بعد از ورودش با فیلم غلام در کنار عامر خان دیده شد و با کوچ کوچ هو تاهه در کنار
شاهرخ خان و کاجل درخشید . اما بعد از مدتی به خاطر انتخابات اشتباهش به نقش های
فرعی و سطحی روی آورد و در طی این مدت شایعه رابطه او با گویندا شدت گرفت و بعد
از مدتی آن ها به خاطر صحبت های علنی سونیتا در مطبوعات مجبور شدند دیگر در کنار
هم بازی نکنند .
رانی موکرجی در سال ۲۰۰۳ با حضور در ساتیا قدرت بازیگری خود را به اثبات رساند و بعد
از آن روی کاری خود را تغییر داد .
به جز گویندا مدتی نیز شایعه رابطه خوب او و بابی دئول وجود داشت و در سال ۲۰۰۴ نیز
او و آبیشک صمیمیت زیادی پیدا کردند .
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت 16:9 |
لینک ثابت |
سلام به بروبچ گرامی
چیطورینـــــــــــــــا ؟؟
امروز چندتا عکس از شقایق ( نامزد کامران (کامران و هومن)) براتون میذارم 
امیدوارم خوشتون بیاد 

تا بعد 




نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت 11:12 |
لینک ثابت |
مارال فرجاد: از جسارت و شجاعت خبرنگاران الهام گرفتم
"جليل فرجاد" چهره محبوب و شناخته شده اي است كه در ابتداي ظهور فيلم هاي پليسي حضوري موفق و چشمگيري داشت،او دو فرزند دختر فعال در دنياي تصوير دارد كه از دوران كودكي بهترين تفريحشان رفتن سر صحنه هاي فيلمبرداري و يا رفتن به سالن تئاتر بوده است.
مارال دختر بزرگتر اين خانواده هنرمند، از سه سالگي ايفاي نقش در جلوي دوربين را آغاز كرد، بعد از آن به كسب تجربه در تئاتر مي پردازد و با قدرت به صحنه تصوير باز مي گردد. حضور در فيلم و نمايش كارگردان هاي نامداري چون ابراهيم حاتمي كيا، اميد قويدل،اكبر زنجانپور و ميلاني.... نشان از هنر اين بازيگر جوان و پرتوان و با انگيزه دارد... بر خلاف رويا دختر خبرنگار سريال "روح مهربان" بسيار احساساتي است و همانند رويا مهربان و دلسوز، روزي را در دفتر مجله ميزبان او بوديم، گفتگوي ذيل حاصل اين ديدار است كه خواندنش خالي از لطف نخواهد بود...
-الآن سر چه كاري هستي؟
فرجاد: در سريال آقاي حاتمي كيا ايفاي نقش مي كنم، يك قسمت از كارم به اتمام رسيد، گروه ادامه را در شمال فيلمبرداري مي كند بعد از دو ماه به تهران خواهند آمد وقسمت دوم كارم را شروع مي كنم.
-دراين سريال چه نقشي داري؟
فرجاد: نقش مهتاب، كه نامزدش بيماري قلبي دارد و اين بار بر خلاف ديگر كارهاي آقاي حاتمي كيا نبايد انتظار يك فيلم جنگي داشت بلكه اين فيلم روايتگر داستاني خانوادگي است.
-حضور پدر در اين عرصه چه اندازه در ايجاد علاقه تو موثر بود؟
فرجاد: خيلي زياد، چون از كودكي به ياد دارم، هميشه با پدر به محل فيلمبرداري مي رفتم و از سه سالگي هم جلوي دوربين ايفاي نقش كردم،(در يك تله تئاتر به نام "من هستم اما يك سياه" به كارگرداني آقاي اسماعيل شنگله)، از طرفي فضاي خانه ما كاملا سينمايي بود حتي كتاب ها و برنامه هاي ما همه در خصوص سينما و دنياي تصوير انتخاب مي شدند، از اين رو من هميشه مي گويم كه اگر من و خواهرم (مونا) به اين حرفه كشيده شديم، به خاطر حضور پدر وعلاقمندي خانواده بوده.
-خودت چه زماني با آگاهي اين حرفه را انتخاب كردي؟
فرجاد: از دوره راهنمايي تا پايان دبيرستان ديگر حضور نداشتم. خوب به دليل اينكه بايد بيشتر به درس هايم رسيدگي مي كردم، تقريبا از سال 78 مداوم كار كردم تا امروز...
-نظر آقاي فرجاد در اين زمينه چه بود؟
فرجاد: پدر به دليل اينكه به مشكلات كار خيل خوب واقف بود، سعي مي كرد من و مونا را از اين تصميم منصرف كند اما در نهايت تسليم خواسته ما شد، خوشبختانه پدرم هميشه راه را به ما نشان مي دهد اما تصميم گيري را به خودمان واگذار مي كند و هيچ اجبار و يا تحميلي وجود ندارد، در نتيجه هم من و هم مونا وارد اين حرفه شديم و حالا تمام تلاش ما اينست تا خود را حفظ كنيم، به نظر من ورود به عالم سينما راحت است اما ماندگاري...
-چقدر با سختي هاي كار آشنا شدي؟
فرجاد: يكي از مشكلات كار ساعت مشخص نداشتن است، به طور مثال يك كارمند راس يك ساعت شروع به كار مي كند و راس ساعت ديگر فارغ مي شود، اما بازيگري اينگونه نيست، امكان دارد از 12 شب ساعت كاري تو باشد تا 6 صبح.
-براي ماندگاري چه بايد كرد؟
فرجاد: معتقدم تنها تحصيلات دانشگاهي و تجربه براي اين حرفه كافي نيست، يك بازيگر بايد هر روز مطالعه داشته باشد تا به دانسته هاي خود اضافه كرده و هر روز و براي هر كار فكري جديد و طرحي نو ارائه دهد اگر اينگونه نباشد مطمئنا او اسير كليشه مي شود. يعني براي ماندگار شدن انرژي مضاعف لازم است تا حرفي براي گفتن داشته باشي. براي هر كاري بازيگر بايد به اين فكر كند كه شايد بازي آخرش خواهد بود و هر چه هنر دارد بايد در همين كار به نمايش گذارد.
-خودت در چه زمينه اي مطالعه مي كني؟
فرجاد: كتاب هايي در زمينه تئاتر، سينما و روانشناسي.
-چرا روانشناسي؟
فرجاد: داريم افرادي كه دكتراي كارگرداني و بازيگري دارند اما عملا نمي تواند هنرمند خوبي باشد، روانشناسي آدم ها از اهميت بالايي برخوردار است، اينكه در اجتماع و در بين آدم ها باشي، به طور مثال وقتي با شما كه خبرنگاري مصاحبه مي كنيم بايد به اندازه اي با هوش باشم كه تمام رفتارها و حالات شما را در ذهنم نگه دارم، شايد يك روز نقش شما را بازي كنم كما اينكه در سريال روح مهربان اين اتفاق افتاد. يعني علاوه بر مطالعه و فيلم و تئاتر ديدن حضور در لحظه ها و روانشناسي نيز به بازيگر كمك مي كند.
-در چه رشته اي تحصيل مي كني؟
فرجاد: دانشجوي سال سوم عكاسي هستم.
-در زمينه بازيگري چطور؟
فرجاد: دبيرستان كه بودم در كلاس هاي آقاي سمندريان شركت كردم.
-سال 78 با چه كاري دوباره به دنياي بازيگري بازگشتي؟
فرجاد: اولين كار، تئاتري بود به كارگرداني هادي مرزبان كه پدرم و آقاي ايرج راد نيز حضور داشتند، در آن كار نقش "خانم باشي، سوگلي حرم سرا" را ايفا مي كردم. سپس براي يك سريال دعوت شدم به نام "حجر بن عدي"، بعد از آن نيز در دو تئاتر به كارگرداني خانم ميلاني و آقاي زنجانپور و...
-پس از پخش سريال روح مهربان براي مردم به چهره شناخته شده اي تبديل شدي از اين كار بگو...
فرجاد: آقاي نجف زاده من را به آقاي قويدل معرفي كرد. با ايشان در كاري ديگر همكاري داشتم و از همان جا براي ايفاي نقش رويا – دختري خبرنگار- انتخاب شدم. ابتدا قرار بود اين سريال در ماه رمضان پخش شود كه اينگونه نشد.
-كارگردان چه انتظاري از رويا داشت؟
فرجاد: به من گفتند رويا يك خبرنگار سياسي است، با گذشت، مهربان و مقاوم كه احساساتش را بروز ندانده و بسيار جدي است.
-براي بهتر شدن رويا چه كردي؟
فرجاد: خوب رويا دختري چادري بود و من بايد روي اين موضوع كار مي كردم، روزهاي اول كار چادر مدام از روي سرم مي افتاد، كارگردان گفت: " اينطوري نمي شه، چادر براي روياست و او با چادر همه جا مي رود" ايشان به من پيشنهاد داد كه در مدت فيلمبرداري هميشه و همه جا چادر سرم كنم و من در مدت سه ماه كه كار طول كشيد همه جا، چادر مي پوشيدم حتي روزهايي كه فيلمبرداري نداشتيم. و اين موضوع تجربه جالبي برايم بود چون هنگاميكه چادر مي پوشيدم احساس خاصي مي كردم و ناخودآگاه خيلي جدي تر مي شدم.
-تجربه خبرنگاري چطور بود؟ چقدر در خصوص اين افراد شناخت داشتي؟
فرجاد: چند دوست خبرنگار داشتم با آنها ارتباط برقرار كردم و از جسارت و شجاعتشان الهام گرفتم، به طور مثال رويا با وجود تمام مشكلاتي كه سر راهش بود به هدفش خيلي جدي فكر مي كرد و براي رسيدن به آن از هر دري وارد مي شد و سركوفت ديگران نيز نمي توانست او را از هدف و مقصودش منصرف گرداند، خوب هميشه شجاعت و سماجتشان زبانزد خاص و عام است، اصلاح عاميانه اش مي گويند: "طرف خبرنگار است، از رو نمي رود" و اين نشانه سماجت، شجاعت، هدف دار بودن واعتماد به نفس بالاست.
-مارال همان دختر جدي و شجاع است؟
فرجاد: اصلا،من فوق العاده احساساتي هستم، جالب است بدانيد كه از پيش ترها عاشق حرفه خبرنگاري بودم و مطمئنم اگر بازيگر نبودم حتما همكارتان مي شدم، حتي يكماه هم در باشگاه خبرنگاران جوان فعاليت كردم، اما مصادف شد با زمان فيلمبرداري و نتوانتم ادامه دهم.
-بين اين دو حرفه شباهت هاي زيادي وجود دارد...
فرجاد: بعد از بازيگري،خبرنگاري است كه جذابيت زيادي دارد، شما مدام با آدم هاي مختلف در ارتباط هستيد و مهم اينست كه خودتان انتخاب مي كنيد، بازيگري هم اينگونه است ولي در قالب شخصيت هاي مختلف، امكان داد من هيچوقت خبرنگار نشوم ولي اين حرفه را تجربه كردم و يا در فيلم اقاي فرهنگ نقش يك دزد را بازي كردم شايد هيچگاه دزد نشدم...(خنده)
-مهم ترين جذابيت بازيگري در چيست؟
فرجاد: قرار گرفتن در شخصيت هاي ديگر، انسان عاشق اينست كه زندگي هاي ديگر را هم تجربه كند و در موقعيت ها و شرايط ديگران قرار بگيرد و از درونيات آنها آگاهي پيدا كند.
-شهرت هم از جذابيت اين حرفه است، چقدر به آن فكر مي كنيد؟
فرجاد: خوب پدرم فرد شناخته شده ايست، زمانيكه با پدر همراه مي شدم، تا حدودي با اين مقوله ارتباط پيدا مي كردم، اينكه مردم آدم را بشناسند و دوست داشته باشند خيلي زيبا و شيرين است و دقيقا به همين نسبت هم امكان دارد برخورد نامناسب ببينيم، از اين رو شهرت به همان اندازه كه خوب است دردسرساز نيز خواهد بود، هنرپيشه در همه حال بايد بازي كند، ممكن است يك روز حال مساعدي نداشته باشي اما در برخورد با مخاطب بايد خود را در بهترين وضعيت ممكن قرار دهي.
-چقدر جستجوگر و كنجكاو هستي؟
فرجاد: از بچگي حس فضولي زيادي داشتم، بعد هميشه مامانم در جمع مي گفت: "دختر من فضول كه نيست، كنجكاو است"، واقعا هم همينطور است، بچه ها درباره ي همه چيز اطرافشان سئوال مي كنند و اين حس در تمام آدم ها وجود دارد اما برخي از اطرافيان باعث مي شوند ما اين حس را در خودمان سركوب كنيم، به قدري تكنولوژي با سرعت پيشرفت مي كند كه اگر نخواهي در خصوص مسايل اطراف كنجكاوي كني به اندازه صد سال عقب افتاده و پس از گذشت مدتي به يك فرد مرده تبديل خواهي شد. يك خاطره جالب از دوران كودكي درخصوص كنجكاوي به ياد دارم، هر وقت به يك مهماني مي رفتيم چون بسيار بچه فضولي بودم تمام حركات اطرافيانم را خيلي خوب در ذهنم مي ماند، پس از اينكه به منزل مي آمديم يكي يكي اداي همه حاضرين را در مي آوردم كه مامانم مي گفت: يك مهموني مي ريم بعد بايد شاهد دلقك بازي هاي مارال خانم باشيم. شايد يكي از دلايل اينكه بازيگري را انتخاب كردم همين ادا در آوردن بود.
-آقاي فرجاد در كار سفارش تو يا مونا را مي كند؟
فرجاد: تمام كسانيكه با ايشان در ارتباط هستند مي دانند كه متاسفانه چقدر درونگرا است و به هيچ عنوان دوست ندارد تا سفارش بچه هايش و يا حتي خودش را بكند او معتقد است اگر كسي بخواهد حتما پيشنهاد مي دهد ديگر نيازي به گفتن ندارد. اما متاسفانه دنياي امروز ما به خصوص در هنر روابط حرف اول را مي زند.
-هنر خانه داري و آشپزي هم داري؟
فرجاد: چون هنوز مجردم زياد هنرنمايي نمي كنم (بلند مي خندد...)، ولي اگر موقعيتي پيش آيد كه اين مسئوليت را به گردن بگيرم سعي مي كنم آن را به نحو احسن انجم دهم. مثلا يك هفته مادرم به دليل بيماري بستري شد، من از پنج صبح بيدار مي شدم پيش از آنكه سركار بروم، براي پدر و مونا غذا درست مي كردم.
-چه غذايي را خوب درست مي كني؟
فرجاد: لوبيا پلو.
-در امتحانات اهل تقلب كردن هستي؟
فرجاد: متاسفانه نه.
-چون شناخته شده اي...؟
فرجاد: فكر مي كنم عرضه تقلب را ندارم.
-پس شاگرد زرنگ هستي؟
فرجاد: خيلي درسخوان نيستم،اما الآن چون رشته عكاسي را خيلي دوست دارم براي درس خواندن با انگيزه ام.
-بهترين عكسي كه گرفتي؟
فرجاد: يك ترم كه عكاسي از طبيعت داشتيم به جاجرود رفتم، و از يك منظره خيلي زيبا عكس گرفتم كه خيلي خوب از آب در آمد.
-عكس از چهره سخت تر يا منظره؟
فرجاد: طبيعت به قدري زيباست كه تو قالب را هر جا ببندي، زيباست، اما براي چهره يكسري اطلاعات مخصوص لازم است كه كمي كار را سخت تر مي كند.
-عكاسي در سينما را تجربه نكردي؟
فرجاد: نه هنوز شرايطي پيش نيامده البته خودم تا امروز نخواستم كه تجربه كنم، چند بار هم اين پيشنهاد شد اما آنقدر عاشق بازيگري هستم فكر مي كنم عكاسي ممكن است وقتم را براي بازيگري كم كند.
-بهترين تفريح؟
فرجاد ديدن تئاتر.
-بهترين نصيحت؟
فرجاد: هميشه بهترين نصيحت ها را پدرم به من مي كند وهمواره مديون محبت هايش هستم او مدام مي گويد:" يك سوزن به خودت بزن يك به جوالدوز به ديگران"
-در كارها با ايشان مشورت مي كنيد؟
فرجاد: بله، حتما.
-پيش آمده كاري را خودت دوست داشته باشي بازي كني ولي پدر موافق نباشد؟
فرجاد: چند بار پيش آمده ولي او تنها نظرش را مي گويد و هيچگاه اجبار وجود ندارد، برخي اوقات از او شاكي هم مي شوم كه چرا جلوي رفتن من را نگرفت. بچه ها عادت دارند هر وقت شكست مي خورند سر پيكان را به طرف پدر و مادر ها نشانه مي گيرند.
-بهترين جمله كه خوانديد؟
فرجاد: يك sms برايم آمده بود كه برايتان مي خوانم: "زندگي يك پل است از روي آن بگذر ولي روي آن خانه نساز".
-در وادي هنر پدر چه نصيحتي مي كند؟
فرجاد: نبايد هرگز گول شهرت را خورد.
-كدام يك از مسايل روز را دنبال مي كني؟
فرجاد: سياست را دنبال نمي كنم، چون هيچ شناخت و آگاهي در اين زمينه ندارم، اما مجلات موفقيت و خانواده سبز را مي خوانم و در كل مسايلي كه در خصوص زندگي و خانواده باشد، چون احساس مي كنم براي ساختن جامعه ابتدا بايد از خود آدم ها شروع شود من كه نمي توانم دنيا را تغيير دهم پس خودم را تغيير مي دهم.
-ورزش چطور؟
فرجاد: فقط شنا.
-فوتبال...
فرجاد: اصلا
-چندي پيش تيم ملي فوتبال بانوان اولين ديدار رسمي خود را مقابل برلين آلمان برگزار كرد...
فرجاد: چقدر خوب، اين موضوع را نمي دانستم.
-حاضريد براي تشويق تيم ملي فوتبال بانوان به استاديوم بروي؟
فرجاد: قطعا اگر مطلع شوم حتما اين كار را خواهم كرد.
-خانواده تان اهل فوتبال هستند؟
فرجاد: پدرم و مونا به شدت فوتبالدوست هستند و اگر اشتباه نكنم طرفدار سرسخت پرسپوليس.
-مهم ترين ويژگي اخلاقي مارال فرجاد؟
فرجاد: خيلي زود ناراحت مي شوم و خيلي زود هم فراموش مي كنم و هميشه همه ي آدم ها را دوست دام.
-ازدواج...
فرجاد: به قول آقاي زهره كرماني هنوز قسمت نشده.... اما فصل جديدي از زندگي.
-دوست داريد هنگام انتخاب عاقل باشيد يا عاشق؟
فرجاد: مسلما عاقل...
-چه نقشي را دوست داريد تجربه كنيد؟
فرجاد: نقش هاي تاريخي را خيلي دوست دارم.
-با چه كارگرداني...
فرجاد: با آقاي "مير باقري". از بچگي به كارهاي ايشان گرايش داشتم دليلش را هم نمي دانم.
-محبوب ترين شخصيت تاريخي...
فرجاد: امير كبير
-بهترين بازگير ايراني...
فرجاد: پرويز پرستويي
-آخرين فيلمي كه ديدي؟
فرجاد: هوو، در جشنواره فرصت نشد ببينم تعريفش را زياد شنيده بودم به سينما رفتم.
-چطور بود؟
فرجاد: خوب بود.
-دغدغه ذهني...
فرجاد: رسيدن به كمال در هر زمينه.
-آخرين حرف...
فرجاد: خدانگهدار..
نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 15:26 |
لینک ثابت |
بنيـاميــن، ستــــاره هالي!
بنيامين و ايراني كه مثل اون نداره
اگر بگوييم كمتر كسي است كه اكنون اسم (بنيامين) را بشنود و بي اختيار با خود زمزمه نكند كه (دنيا ديگه مثه تو نداره) خلاف نگفتهايم. حتي آنهايي كه موسيقي به اصطلاح فاخر را ارج مينهند، نيز با بنيامين بهادري همان جوان دهه 60، آشنايند؛ به فرض مثال زماني كه از غوغا كردن آلبوم (بيداد) ساخته (پرويز مشكاتيان) با (اردوان كامكار) سخن ميگوييم همه در آن در دوره از آلبوم بيداد ميگفتند الان هم همه از بنيامين ميگويند! اين جوان كه الان ديگر براي خود سوپر استاري شده است و آهنگهايش، بعد از يكسال غير مجاز بودن و پنج ماه روند مجاز، هنوز به گوش ميرسد و هماورد ميطلبد و به طعنه به رقيبان ميگويد: آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت را اشتباهي.......
مي دانيم اين روند براي بازار مكاره موسيقي پاپ ايران جاي بسي تعجب دارد و از علل جامعه شناختي، هنري و آسيب شناسانه آن نميتوان به راحتي گذشت! باور پذيري اين اتفاق كه بنيامين با قطعه(دنيا مثه تو نداره) توانست دل بسياري از مخاطبان را بربايد و آلبومش به صورت مجاز بيش از يك ميليون تيراژ داشته باشد كمي سخت است، اما اين اتقاق افتاده است و اميد ميرود اين اتفاق تكرار نشود...
از خودكفايي در حوزه فرهنگ خبري نيست
انتشار آلبوم (85) مانند توپي بود كه به يك باره منفجر شد؛ آن هم در شرايطي كه همه روند گرفتن مجوز را به هشت خوان رستم تعبير ميكردند؛البته محسن رجب پور تهيهكننده اين آلبوم در مصاحبهاي كه همزمان با انتشار آلبوم بود، از وزارت فرهنگ ارشاد اظهار خرسندي ميكند و مشكل موسيقيدانها را از نبود سالن براي كنسرت ميداند و نه مجوز!
محسن رجب پور ميگويد: (در تمام كشورهاي توسعه يافته گرفتن مجوز كنسرت بر عهده سازمان شهرداري است. اما در كشورهاي در حال توسعهاي چون ما، اين كار به عهده وزارت ارشاد است.)
رجب پورمي افزايد: (هنرمنداني كه سابقه محتوايي و اخلاقي آنها به وزارت ارشاد ثابت شده است براي گرفتن مجوز مشكلي ندارند، اما مشكل مهم ما نبود سالن و مكان براي اجراي كنسرت است كه شهرداري عهدهدار آن است)!
اين تهيهكننده، پروسه گرفتن كارهاي موسيقي را در دولت جديد طولاني ميداند و اما اين پروسه را ناشي از ناآگاهي هنرمندان ميداند نه دولت!وي ميگويد: (طبعا هر دولتي با انجام يكسري تغيير و تحول جايگزين دولت قبلي ميشود؛ اين در صورتي است كه هنوز هنرمندان ما خودشان را با تغييرات فضاي جديدوفق ندادهاند.)
رجب پور كه 15 سال در عرصه توليد موسيقي پاپ كار ميكند، تصريح ميكند: (ما تنها مملكتي هستيم كه در عرصه موسيقي توسط همزبان و همجنس خودمان در آن سوي آبها، چه بخواهيم و چه نخواهيم، تغذيه ميشويم؛ اين در حالي است كه تنها موردي كه اغلب اين موسيقيها ندارند به مقوله (هويت) بر ميگردد.)
وي در ادامه صحبتهاي خود، اويل انقلاب را يادآوري ميكند و ميگويد: (نبايد ازياد برد كه جامعه ما در بيشتر عرصهها به خودكفايي رسيده است. ديگر خبري ازصفهاي طولاني مرغ، گوشت، تيرآهن و... نيست. اما نبايد فراموش كرد كه در زمينه فرهنگ نه تنها پيشرفت نكرده بلكه پسرفت هم كردهايم)!
رجب پور هجوم به جشنواره فرهنگي يا حتي ورزشگاهها را از پسرفت فرهنگي ميداند و خاطرنشان ميكند: (اگر در عرصه فرهنگ پيشرفت كرده بوديم نشانهاي از هجوم جوانها براي يك جشنواره يا كنسرت مشاهده نميكرديم و مجبور نبوديم 100 هزار نفر را در يك سالن 30 هزار نفري جاي بدهيم. يا اينكه بعد از يك مسابقه فوتبال شاهد آسيب رساندن به اتوبوسهاي شركت واحد باشيم)!
چه شد كه بنيامين همهگير شد
عميقتر نگاه كنيم و ببينيم چرا بنيامين اينگونه نقل هر محفل شد.
-1 ابتدا به سراغ اسم آلبوم برويم با عنوان(85) كه تاكنون از اين اسامي استفاده نشده بود.
-2 با نشاط بودن و استفاده از ريتمهاي تند و دلنشين از ديگر مواردي است كه به اين اثر موسيقيايي تنوعي خاص بخشيده است. در اين اثر، بنيامين حرف دل اغلب جوانهاي امروزي را مطرح ميكند، يعني جواني كه امروز در مرز بي هويتي به سر ميبرد.اين قشر از يك طرف نسل قبلي خود يعني پدر و مادرهايش را ميبيند كه دركنارهمان زندگي سنتي و شرقي احساس آرامش ميكند و از طرف ديگر خودش را ميبيند كه در اين سن دو راه بيشتر ندارد؛يا بايد به آينده فكر كند و يا نه!در اين مسير هم دنبال يك معشوقه ميگردد.اما ناباورانه به اين نتيجه ميرسد كه در اين راه پر سنگلاخ و بي آب و علف ياري اندر كس نميبيند،ياران را چه شد؟
بنيامين از بي وفايي ميگويد و لحظات سختي كه نياز به همدم دارد و با سوز ميگويد: (برگرد.) لحظات سخت است و تمام وسايل اتاق به گفته مرحوم فريدون مشيري (همه تن چشم شدم،خيره به دنبال تو گشتم.) ميخواند: (ساعت، ديوار، چشمات، قلبم، نميياي، نميياي/ آلبوم، گريه، نامه، عاشق، نميخواي، نمي ياي/ من درد، تو سرد/ برگرد، برگرد...)
-3 بنيامين برخلاف بعضي از خوانندههاي ديگر به اشعار مثبت علاقه دارد. ميگويد: (من به اين اعتقاد ندارم كه بايد معشوق رفته را كوبيد و بهش فحش داد تا مردم خوششان بيايد، چون اغلب آدمها عشق شكست خورده دارند. اما نگاه ما متفاوت است. راستش رسيدن يا نرسيدن ديگر مهم نيست كه رويش تاكيد كنيم. من چند تا از اين ترانهها را شنيدم و حالم بد شد. ما با معشوقمان دعوا نداريم. اگر با يكي مشكل داري و از او ناراحتي، بايد بگذاري بروي ديگر)!
-4 استفاده از صداي واقعي نه صداي تقليدي، شايد يكي از مولفههاي اساسي درصداي جواني است كه نيامده به بازار، موسيقي پاپ را تصاحب كرده است.
-5 تصويري بودن ترانههاي آلبوم (85) از ديگر موفقيتهايي است كه زندگي روز مره را بدون ابتذال مطرح ميكند.وي به تصوير ميكشد: (يه عاشق بي قايق،تو دريا/ چشما شو ميبنده، تو رويا/ من عاشق، بيقايق، تو دريا ميميرم/ چشمامو ميبندم، بيرويا ميميرم / ميرم و ميميرم، آسوده ميشم از عشق/ ميرم و ميميرم...)
بهادري با اينكه خود ترانه ميگويد اما براي آلبومش از اشعار فريد احمدي استفاده كرده است؛ چرا كه معتقد است: (ترانهسرايي تمركز زيادي ميخواهد در حالي كه خيلي از كساني كه اين كار را انجام ميدهند، خيلي راحت و ساده از كنارش ميگذرند.)
-6 و مهمتر از همه داشتن يك تهيهكننده آيندهنگر با پيشبيني دقيق يعني محسن رجب پور؛ هماني كه روزگاري گروه (آريان) را تشكيل داد اما در دو سال اخير تب گرمي از اين گروه نميبينيم.
اين در حالي است كه رجب پور اين مباحث را رد ميكند و ميگويد: (سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتي را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديده شد ترتيب داديم، اما متاسفانه بنا به دلايلي كه هنوز براي ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما سي ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالي، اعضاي آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم ميگويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسي هر كس خودي نشان بدهد، گوشت قرباني است. من نخواستم آريان گوشت قرباني شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليتهاي زيادي داشتيم و آريان با مجوز خصوصي براي ارگانهاي مختلف برنامه اجرا ميكرد. امسال هم خبرهاي بيشتري از آريان خواهيد شنيد.)
اين تهيهكننده كه سياست هنري و درايت آن غيرقابل انكار است، زماني كه آلبوم(85) بيرون آمد از روند آن خوشحال بود و گفت: (همان روزهايي كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لسآنجلسي هم بيرون آمد و ما افتخار ميكنيم كاري توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقي لسآنجلسي بهتر است. ما ميدانيم كه هيچوقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابي را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نميتوانيم با آنها به زبان سي سال پيش صحبت كنيم.)
بنيامين قرار بود آهنگساز باشد
بنيامين قرار بود آهنگساز بماند. او كار آهنگسازي را بيشتر از خوانندگي دوست دارد؛ چرا كه به گفته بهادري آهنگسازي امنيت كاري بيشتري دارد. (وقتي شما آهنگساز هستيد كارتان ضمانت دارد و ديوارههاي دفاعي بيشتري را در اطرافتان داريد ولي وقتي خواننده ميشويد بسياري از اين ديوارههاي دفاعي را از دست ميدهيد.)
او ادامه ميدهد: (وقتي آهنگسازي ميكنيد فرصت انتخاب و فضاي ذهني و كاري بيشتري را در اختيار داريد و ميتوانيد خوانندگان و صداهاي مورد علاقه و در بعضي وقتها مطرح و تاثيرگذار را به جامعه موسيقي معرفي كنيد؛ ضمن اينكه اگر درخوانندگي موفق شويد دچار استرس زيادي ميشويد و اگر موفق نشويد، سرخورده و خسته و در هر دو صورت ضرر ميكنيد.)
اومي گويد: (براي خواننده شدنم كمي زود بود. به هر حال اتفاقي است كه نا خواسته افتاد و چند كارمن كه غيرمجاز پخش شد، باعث شد به خودم پيشنهاد خوانندگي مجموعه آن ترانهها را بدهند. من آن كارها را براي خودم نساخته بودم و قرار بود خوانندههاي اصلي از روي آهنگهايي كه من به صورت ماكت خوانده بودم بخوانند ولي وقتي كه كار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد، شركتهاي تهيهكننده و بعضي از دوستان پيشنهاد كردند كه خودم آنها را بخوانم.)
به هر حال اين خواننده جوان كه اكنون خود را از همطرازانش يك سر و گردن بالاتر ميداند، براي ادعاي خود دليل هم دارد. رجبپور توضيح ميدهد: (بعضيها خواسته و دانسته كارشان را ميدهند بيرون كه ببينند معروف ميشوند يا نه، ولي بنيامين قبل از آنكه اين كار را بكند، كارهايي در بازار داشته؛ كارهاي كودك يا با تلويزيون؛ (چرا و چيه)، چند كار منتشر شده و چندين كار ديگر دارد كه هنوز منتشر نشدهاند، اما شروع توليدشان به سالها قبل بر ميگردد.)
چطور بنيامين خواننده ميشود
رجب پور در اين باره ميگويد: (داستان خواننده شدنش اين است كه بنيامين قطعهاي را ساخته و طبق روال قرار بوده چند نفر روي آن بخوانند. اين كار به صورت ماكت توسط خودش خوانده شده و قرار نبوده پخش شود، اما هر كس خواند ديديم باز صداي خودش بهتر است و نهايتا به اين نتيجه رسيديم خود بنيامين هم خوشصداست)!
بله! بنيامين به مانند شادمهرعقيلي قرار نبود، خواننده شود.)
بنيامين و نوحههاي مذهبي
بنيامين قبل از اينكه در اين شكل و شمايل در آيد، نوحه خوان بود.هنوز ميشنويم كه نوجوانان در مراسم عزاداري زمزمه ميكنند كه (بوي سيب و حرم حبيب) و...هر چند بنيامين اوايل منتشر شدن آلبوم (85) اين صحبتها را تكذيب و رد كرده بود. اما بعدها تهيهكنندهاش تصريح ميكند: (بنيامين بهادري شاعر و آهنگساز است و آهنگسازي آن كار را كرده بود و فريد احمدي هم شعرش را گفته بود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام (ماه مهربان) منتشر شد، در استوديوي ناشر خواند و آن مجموعه براي تمرين به خواننده سپرده شد. شركت، اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداي كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلي غيرمعلوم اين اثر با صداي بنيامين منتشر شد.)و بعدها خود بهادري ميگويد: (من آهنگهاي مذهبي را سال 82 ساختم. هيچ وقت هم مجوز نگرفت. بعد دوتاش اومد بيرون و بعد ظاهرا بقيهاش آمد بيرون. اين كار عاشقانه هم همين طور بود. يعني من خودم قصد خوندن نداشتم. من فقط آهنگساز اين قطعات بودم، اما كار كه لو ميرود، گل ميكند.)
دنيا مثل تو داره يا نداره؟
حال در پايان اين گزارش برگرديم به چگونگي ساخت قطعه(دنيا مثه تو نداره.) خودش ميگويد: (قطعات را معمولا با گيتار ميسازم، ولي (دنيا ديگه...) توي سكوت ساخته شد. يعني اصلا نميشد سر و صدا به پا كنم چون سر كلاس درس بودم. حالا اگر بگويم كدام كلاس بود، هر درسي با آن استاد بردارم من را مياندازد! خلاصه سر كلاسي بودم سه ساعته كه بايد مينشستم و استاد حتي براي قرص خوردن هم نميگذاشت بيرون برويم. يك پيرمرد عبوس خشك و...)
نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 15:24 |
لینک ثابت |
ای کاش می توانستم تو باشم.... اگر می توانستم تو باشم.... تمام جهان بودم

تقدیم به مریــــــــــــــــم و سهیل

نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 13:52 |
لینک ثابت |
نیکول کیدمن دیگر خود را عریان نمی کند!

هموطن آنلاین – هاف هافنر از این که نیکول کیدمن حاضر نشد در روی جلد مجله " پلی بوی " لخت ظاهر شود بسیار ناراحت و خشمگین است.
او از زمانی که کیدمن تئاتر " اتاق آبی " را بازی کرد محو زیبایی و لطافت او شده و همواره آرزوی داشته از او برای فروش بیشتر مجله خود استفاده کند.
کیدمن در این تاتر که در سال 1999 اجرا شد آنچنان شاهکاری آفرید که هر مردی آرزو می کرد بتواند او را برای خود تصاحب کند.
هافنر گفت :" کیدمن محسور کننده است و تصویر او در حالی که سیگاری بر لب و شلوارک گشادی در پا دارد همه را فریفته خواهد کرد و ذهن مردها را برای ماه ها به خود وا می دارد.
" او بعد از ازدواجش تغییر کرده و اگر من این پیشنهاد را چند ماه قبل به او می دادم او حتما آن را قبول می کرد."
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 16:4 |
لینک ثابت |
عکس های دختر تام کروز به زودی منتشر می شود

هموطن آنلاین – تام کروز و کتی هلمز اعلام کردند که قصد پنهان کردن دخترشان را ندارند و قول دادند به زودی عکس سوری دخترشان را به طرفداران خود نشان دهند.
این زوج پر آوازه از زمان تولد سوری در ماه آوریل تحت فشار زیادی برای چاپ عکس دخترشان در مطبوعات هستند و لی تا به حال در برابر این خواسته مردم مقاومت شدیدی کرده اند.
تا به حال تنها تنی از هنرپیشگان و اقوام درجه اول آنها موفق به دیدن این کودک شده اند.
با این وجود ، آرنولد رابینسون سخنگوی تام کروز به " اسکوپ " گفت :" کروز در انتشار عکس ها تعلل نورزیده است.
" کروز و کتی هلمز به زودی عکس های دخترشان را چاپ خواهند کرد."
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 16:1 |
لینک ثابت |
لوهان برای ورود به عراق تعلیم تیراندازی می بیند

هموطن آنلاین – لیندسی لوهان در حال یاد گرفتن تیر اندازی می باشد تا زمانی که از ارتش آمریکا در عراق دیدن می کند اعتماد به نفس داشته باشد.
این هنرپیشه و خواننده مو قرمز قرار است به طور مخفیانه به همراه هیلاری کلینتون به دیدن سربازان ساکن در عراق برود و برای حفاظت از خود چند تفنگ بسیار پیشرفته همراه خواهد برد.
او گفت :" محافظ شخصی من در حال آموزش دادن تیر اندازی به من است و من درس هایم را به خوبی یاد می گیرم.
" او به من گفته است که برای دفاع از خود در عراق باید کاملا مجهز باشم و بتوانم با تفنگ درست شلیک کنم."
لوهان به طور خصوصی به یکی از دوستانش گفته است که از ورود به عراق کمی نگران است و حضور هیلاری کلینتون تنها قوت قلب او است.
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 15:58 |
لینک ثابت |
لبنان فقیرتر است یا ایران؟

آفتاب : رادیو فردا در گزارشی به بررسی تصمیم دولت برای فروش نفت ارزان قیمت به کشورهای فقیر پرداخته و آن را با اقدام هوگوچاوز مقایسه می کند.
در این گزارش آمده است: ايران به رغم افزايش در آمدهای نفتی اش در مقطع کنونی، در اصل کشوری است فقير با اقتصادی تک محصولی که توليد ناخالص داخلی سرانه اش کمتر از نصف لبنان است و بيش از يازده در صد جمعيتش، بر پايه آمار رسمی، زير خط فقر روزگار می گذرانند. در کشوری با اين شرايط، وظيفه دولت، پيش از کمک به کشور های ديگر، پرداختن به دشواری های درونی است.
این در حالی است که برآوردهای رسمی نشان می دهد مجموع تولید ناخالص ملی لبنان طبق برآوردهای سال 2005 ، معادل 23.69 میلیارد دلار است . این در حالی است که این رقم برای ایران طبق برآوردهای جهانی در سال 2005 برابر با 561.6 میلیارد دلار آمریکاست . تفاوت میان این دو رقم چنان آشکار است که قطعا نمی توان فقیرتر خواندن ایران در مقایسه با لبنان را حاصل اشتباه دانست.
بيشتر ...
نوشته شده توسط دنیا در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 15:55 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 ساعت 16:55 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 ساعت 16:53 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 ساعت 16:51 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 ساعت 16:48 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 14:7 |
لینک ثابت |
عشق تام کروز و پنلوپه کروز بار دیگر در سوری متجلی شد

هموطن آنلاین - پنلوپه کروز هنرپیشه اسپانیایی به دیدن سوری دختر تام کروز معشوقه سابقش رفت و خوشحالی بی حد خود را از به دنیا آمدن او اظهار داشت.
کروز 32 ساله هنوز رابطه خوبی با هنرپیشه نقش مقابل خود در فیلم " آسمان وانیلی " دارد و برای کروز و کتی هلمز نامزد وی آرزوی بهترین ها را دارد."
او گفت :" سوری یکی از زیباترین کودکانی است که تا به حال دیده ام. تام و کتی از این که صاحب فرزند گشته اند بسیار خوشحال هستند و زندگی خوبی دارند."
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 13:50 |
لینک ثابت |
شوهر بریتنی اسپیرز به دنیای سینما قدم گذاشت

هموطن آنلاین - کوین فدرلین شوهر بریتنی اسپیرز با وجود اینکه خواننده سبک پاپ است اما قصد دارد وارد دنیای بازیگری شود.
فدرلین که در 20 آگوست با ضبط آلبوم جدیدش خود را به عنوان یک خواننده پاپ جا انداخت اکنون آماده است تا به عنوان هنرپیشه فعالیت کند.او به مجله " این تاچ " گفت :" تا به حال چند پیشنهاد به من داده شده است . جذاب ترین آن ها داستان یک قاچاق چی با حضور کیسی افلک برادر بن افلک بود.
" کارگردان قرار بود از من امتحان بازیگری به عمل بیاورد اما چون من مریض شدم نتوانستم در این امتحان شرکت کنم
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 13:50 |
لینک ثابت |
چند تا از عکس های قشنگی رو که در گروه ما (گلبرگ)فرستاده شده
بهتون تقدیم می کنم
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 13:47 |
لینک ثابت |
طنـــــــــــــــــــــــــــــز 
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:8 |
لینک ثابت |
اشتباهات تابلو در قیلمهای سینمائی





نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:6 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:6 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:3 |
لینک ثابت |
نفرين سال: ايشالاه مغز بچت به ميرزاپور، قدش به کعبي ، دماغش به عنايتي ، موهاش به چلنگر و صداش به شماعي زاده بره !
مرسی از s@m@n عزیز
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 0:3 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:35 |
لینک ثابت |
آدمها از اشتباهاتشون درس میگيرند!
1- تصوير اول وقتی که رييس جمهور چين به آمريکا سفر کرده، گرفته شده است.
2- تصویر دوم وقتی که جرج بوش به چين سفر کرده، گرفته شده است.


ghatar.com
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:34 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:32 |
لینک ثابت |
به خواهرم ایراندخت
بر اساس قانون جديد اروپائي:
Muslim Girls Barred From Education
دختران محجبه از تحصيل محرومند
Muslim Women Not Allowed To Marry
بانوان محجبه اجازه ازدواج رسمي ندارند
Muslim Women Not Allowed To Enter Bank
بانوان مسلمان محجبه اجازه ورود به بانكها را ندارند
Muslim Women Refused Passports
پاسپورت بانوان محجبه غير قابل قبول است
Muslim Women Denied Medical Treatment
بانوان محجبه مسلمان از خدمات پزشكي محروم هستند
Muslim Women Denied Employment
بانوان محجبه استخدام نمي شوند
Muslim Women Barred From Being Jurors
بانوان محجبه نمي توانند عضو هيئت منصفه باشند
Muslim Girls Barred From Sports
بانوان محجبه از ورزش كردن محرومند
Hijab Fashion Shows Banned
نمايشگاههاي لباسهاي اسلامي تعطيل مي شوند
و اينك در ايران:
برخي پدران و مادران، جوانان خود را به تبعيت از برهنگي و فساد غربي ترغيب مي كند!!؟؟ و در جواب مي گويند: ؟ دوره و زمانه عوض شده. دنيا ،دنياي تكنولوژي است!؟ حجاب مربوط به قرنها پيش است!؟ پس ما هم بايد با برهنگي، با كلاس بودن و مدرن بودن را ثابت كنيم!
چرا برخي جوانان به هيچ وجه به دنبال ريشه يابي فلسفه واقعي حجاب نيستند!؟ برهنگي و فساد در بين برخي جوانان ايراني يك ارزش و مد و به عنوان يك نوع پيشرفت تلقي مي شود!!؟؟
كمي تأمل كنيم !؟
آيا حجاب ممنوعيت است يا مصونيت؟؟؟ چرا برخي زنان مسلمان ايراني حفظ حجاب را ممنوعيت ميدانند؟؟؟ اما بانواني كه در كشورهائي چنين آزاد (از لحاظ برهنگي) زندگي مي كنند ، حفظ نكردن حجاب را ممنوعيت مي دانند؟؟؟
چرا در برخي محافل عمومي ما ايرانيان ،براي مقابله با حجاب مقاله مينويسند؟؟؟ اما اين بانوان به اصطلاح غربي ،ازهر امكاناتي چشم مي پوشند، فقط براي حفظ حجاب؟؟؟
به خواهرم؛ایراندخت
خواهرم، ايراندخت؛ سلام
خيلي پيش از اين، ميخواستم برايتان بنويسم و با شما حرف بزنم. ميدانم كه شما هم مشتاق بوديد و هستيد تا حرفهاي مرا بشنويد. اما خوب؛ فرصت و مجال و بهانه نبود. خودتان كه خوب ميدانيد چرا! حالا شايد اين فرصت پيش آمده تا راحتتر با هم صحبت كنيم.
ميخواهم كه شما را از دريچهي نگاه مردانهي خود ببينم و از اين منظر با شما صحبت كنم. آنچنان كه شما و ديگر خواهرانم را هر روز ميبينم. هر كجا كه باشم. در دانشگاه، خيابان و يا ...
خواهرم!
گاهي به شما حسوديم ميشود. وقتي كه به آفرينش خدا ميانديشم و به راز جفتجفت خلق كردن خدا فكر ميكنم و آن هنگام كه بر ميخورم به اين نكته كه همهي بهانهي خلقت خدا، وجود پاك و شريف يك زن بودهاست! آري؛ همهي بهانهي حضرت ربّالارباب براي خلقت، يك زن بوده است! شنيدهايد يا نه آن حديث قدسي شريف را كه پروردگار، پيامبرش، محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ را خطاب قرار ميدهد و ميفرمايد:» لولاك لما خلقت الافلاك و لولا علي لما خلقتك و لولا فاطمه لما خلقتكما« هان اي پيامبرم! اگر تو نبودي به آفرينش كائنات دست نمييازيدم و اگر علي نبود، تو را خلق نميكردم و اگر »فاطمه« نبود، هر دوي شما را نميآفريدم!
چنين آفرينشي، آفرينش شورانگيزي است! حسابش را بكنيد؛ وجود برترين و والاترين انسانهاي عالم، بسته به وجود زن يگانهي عالم است! انگار كه اين زن، سوگلي خود خداست. حتّي با خودم بارها فكر كردهام كه خداوندگار آن هنگام به خود آفرين گفته، كه وجود پاك و نزيه فاطمه را آفريدهاست! و شما نيز زن هستيد و اميد كه نشان از اين زن داشتهباشيد!
خواهرم!
زن در قاموس اسلام، جايگاه ممتازي دارد و عجب دارم از اين كه عدهاي بر ايناند كه نظر اسلام و ديدگاه آن را نسبت به زن، ديدگاهي ساده و در عين حال ظالمانه، جلوه دهند. خواندهام كه فقط چند سال پس از روزگاري كه دختران با دستان جهالت اقرباي خويش در خاك سياه گور مدفون ميشدند و شرف جاهلي ميخريدند، پيامبري آمد كه در ميان جمع دست و سينهي دخترش را ميبوسيد و ميبوييد و هر گاه كه از برابر خانهاش ميگذشت، سر به زير ميانداخت و كمر خم ميكرد و بلند سلام ميداد. همان دختري كه گفتم حتي بهانهي آفرينش پدر و شويش بود.
به راستي خواهرم، هدف و منظور پيامبر از اين عمل چه بود؟ جز اينكه قدر و منزلت زن در نزد خدا و در ديدگاه خود و دينش را نشان دهد؟ محمد پيامبر خدا بود و معلم انسانها. بنابر اين تمامي اعمال و رفتارش درس و سرمشق براي امّتش بود و هست. پس لاجرم بايد اعتراف كرد كه مقصود پيامبر، جز اين نبوده كه ديد جهالت بار مردمان عصر خود و همهي اعصار و قرون كه زن را در جايگاهي بسيار پايينتر از مرد ميبينند و ويژگيهاي ارزشمند او را ناديده گرفته و تنها به برخي از جنبههاي ظاهري او توجه ميكنند، اصلاح كند و اصل و بهاي واقعي گوهر دردانهي زن را نمايان سازد.
بدين منظور از خود و خانوادهي خود آغاز ميكند و دختر يگانهاش را الگوي زن قرار ميدهد و چنان وي را تربيت ميكند و چنان با او رفتار مينمايد كه امتش از او بياموزند و خود مثل او رفتار كنند.
نجابت، پاكي، صداقت و دينداري در زندگي فاطمه، شاخصترين وجوه مشخصهي اوست. پس بايد شاخصترين وجوه مشخصهي شما هم باشد. جايگاه رفيع فاطمه در مقام دختر رسالت و همسر ولايت و مادر امامت، همه از اين وجوه، ناشي است.
امروزه روز، بيان اين مطلب كه زن مسلمان بايد نشاندار فاطمه باشد و چنان كند كه فاطمه، در نظر عدّهاي به قاعدهي تكرار و كهنگي گرفتار آمده و بر ايناند، كه قرن بيست و يكم به مدد رشد تواناييهاي انسان در تمامي مراتب زندگي، بينياز است از اين كه بخواهد الگوي قديمي فاطمه را سرمشق مرام و شيوهي زندگي امروز خود قرار دهد. اين اعتقاد نادرست و نابجاست كه حالا باعث بسياري از مشكلات در جوامع دنيا شدهاست.
ببينيد خواهرم!
از روزي كه آدم خلق شد و بنابر لطائف مقروء، حوّا از پهلوي چپ آدم به وجود آمد ـ شايد به اين دليل كه در معنا همواره زن را بخشي از وجود خود بداند و در جستجوي جزء مكمل خويش باشد ـ تا همين حالا، زن جلوهي جمال و زيبايي بودهاست. چه در ظاهر و صورت و چه در باطن و سيرت خويش. همواره روح لطيف و ذوق سرشار و احساس پاك را به زن نسبت ميدهند.
ويژگيهاي او به او موقعيت و شرايط ويژهاي بخشيده است و اجراي وظايف و ايفاي نقشهايي را بر عهدهي او گذاشته است. اگر استثنائات بسيار بسيار اندك را ناديده بگيريم، زن اساس و پايهي همهي خانوادههاي ايراني است. »مادر« در مقام »همسر« براي پدر عزيز و ارزشمند است و پدر عاشقانه او را دوست دارد. »مادر« مامن و سنگ صبور فرزندان است و »دختر« نور چشم پدر و عزيز دردانهي اوست . در جامعهي امروز ما زنان، جايگاه بلند و رفيعي دارند.
طوري كه در بخشهايي، گوي سبقت از مردان و پسران هم ربودهاند و اعتقاد من بر اين است كه در بسياري موارد حق زنان و شايسته و درخور ويژگيهاي ايشان بودهاست.
خواهرم! هر شي ارزشمند، هر كالاي گرانبها و هر جنس ذيقيمت، به سبب شاخصههاي مختص به خود، ارزشمند و گرانبها و ذيقيمت است. اگر طلا، ارزشمند است، به آن دليل است كه كمياب است و اگر الماسي چون »كوه نور« آنچنان گرانقيمت است كه تا به حال هيچ كس آن را ارزشگذاري نكرده، به اين خاطر است كه »يكي« است. »تك« است. دوّمي ندارد.
در بانكهاي مركزي دنيا و همهي موزهها و خزائن، آنچه كه ارزشمند باشد را در شرايط ويژهاي نگهداري ميكنند. اشيا و اسناد گرانقيمت را در صندوقهاي مطمئن و حفاظهاي محكم، نگهداري و سطوح دسترسي براي آنها تعيين ميكنند.اما آيا اين گفته به اين معناست كه حفاظت از اين ذخاير ارزشمند، و حراست آنها از دسترس دزدان و سارقان، از ارزش آن گنجهاي گرانبها ميكاهد و يا اين است كه چنين حفاظت و نگاهباني نشان از حساسيت و ارزش بالاي آن گنجينهها دارد؟
زن، آنچنان كه در نظام تجارتي غرب، تا متاعي براي خريد و فروش نزول پيدا كرده، نيست كه آن را كالا بدانيم. زن وجود ارزشمندي است كه حفظ و حراست از او در برابر دلهاي بيمار و چشمان هرزهبين، نياز به تدابيري فراتر از تدابير امنيتي امن ترين ذخاير و موزههاي دنيا دارد. اسلام به عنوان آخرين و كاملترين دين، اصول حفاظتي و سيستمهاي امنيتي ويژهاي به جامعه ارائه نمودهاست كه سلامت و حفظ زن در همهي مناسبات اجتماعي را تضمين ميكند. مگر ميشود پذيرفت كه تكهاي الماس، در بهترين شرايط نگهداري شود و وجود يگانهي زن، حراست نشود؟
اسلام بهترين نظام امنيتي را به زن ارائه ميكند. »حجاب« اين ميراث ماندگار فاطمي را بهترين و سادهترين و كارآمدترين شيوهي حفاظتي از زن ميداند.
خواهرم؛ايراندخت
در دنياي ديوانهي امروز كه كلاغ را رنگ نكرده جاي قناري ميفروشند و همه ميبينند و ميفهمند و باز خود را مجاب ميكنند كه قناري خريدهاند، برخي بر اين دعواي خويشند كه حجاب، تحريم زن از مظاهر خدادادي او نظير زيبايي است. بر اين حرف پاي ميفشرند كه حجاب اسارت است براي زن و زن »آزاد« آن است كه »اسير« نگاههاي مردان باشد.
خواهرم! سخنم به درازا كشيد. قصدم نصيحت نبود. فقط ميخواستم نظرم را در بارهي شما بگويم و از ديدگاهم نسبت به حجاب بنويسم. نيك ميدانم كه دختر مسلمان ايراني، همهي اينها را ميداند. اما گفتم تا شايد به گوش آن دسته از خواهرانم كه كمي سهل ميانگارند و ساده ميگيرند، برسد. شما نيز پيام من را به ايشان برسانيد كه آن چه زن مسلمان را در ديدگان پاك جوانمردان اين ديار مينشاند و اوج ميدهد و عزيز ميكند، حجاب ايشان است. ارزنده ترين زينت زن كه نشان زن فاطمي است.
براي شما خواهرم از خداوندگار، طلب بهروزي و سعادت ميكنم. اميد كه همواره نشاندار »فاطمه« باشيد.
ارادتمند: برادر كوچك شما؛محمّد مهدي کارگر ـ آبان 1383 ( برگرفته از سایت موازی)
با تشکر از گروه خبری گلبرگ
بهار ۶۵
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:29 |
لینک ثابت |
با تشکر از سامان عزیز دوست خوبم 


نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:25 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:23 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 13:22 |
لینک ثابت |
رو در رو > از تحصيل در آمريکا تا تصادف در شمال
جشن تولد مرگ!
مرگ پايان زندگي نيست. حداقل يكتاپرستان از پيامبران الهي آموختند كه مرگ سرآغاز يك زندگي جاودانه و چون تولدي دوباره است. پس چرا ما از مرگ هراس داريم؟ عزراييل فرشتهاي است از فرشتگان الهي، چون جبرييل و ميكاييل و هر يك را وظيفهاي مقرر شده از سوي خداوند خالق هستي.
ضربالمثلي است كه ميگويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نميشود. انسانهاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان ميكند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار ميدهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوبتر و جذابتر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسانهاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحهاي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه ميشناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگترها و چشمانتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحهاي بخوانيم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحيم.
ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندي كه بخشنده و بخشايشگر است... خداوندي كه مالك روز جزاست.
پروردگارا، تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوييم. ما را به راه راست هدايت كن. كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي، نه كساني كه بر آنان غضب كردهاي و نه گمراهان...
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند. هرگز نزاد و زاده نشده. براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.
و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. <نرگس>، راوي دردهاي خانوادههاي زجر كشيده و قصهگوي اين شبهاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازندهترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدمها نميتوان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد. چه بسيار مدعيان بيخبر و چه بسيار بيخبران عامل به عمل! خلاصه هر چه كه باشد خداوند بنده محبوب بندگانش را در آتش نميسوزاند و هنر زمينهاي است براي تحول آفريني در انسان، تغيير، يك گام به پيش برداشتن و پي بردن به اسرار هستي. از آنجا كه خدا زيباست و زيباييها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نيز به هنر و هنرمند عشق ميورزد.
نوشتن از پوپك گلدره براي شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگي يك مجله شايد كمي عجيب باشد. اما مگر مادر پوپك در مراسم در آغوش خاكسپاري او، به جاي لباس سياه، سپيد نپوشيده بود؟ مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگي و جشن تولد زندگي جاودانه نيست؟ ميگويند در مالزي يكي از زيباترين و هيجانانگيزترين مكانها براي بازديد توريستها، وادي خاموشان و سراي ابدي انسانهاست. راستي چرا اينقدر قبرستانهاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نميكاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نميكنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن به ما نزديكتر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرينتر است.
در هر صورت شايد انتخاب اين سوژه براي سالگرد و نوشتن اين چند سطر به مذاق بعضي از خوانندگانمان خوش نيايد، كه اگر اين طور است به بزرگواري خود ببخشيد، اما باور ما اين است كه مرگ هم بخشي از زندگي است؛ شتري كه در هر خانهاي، خواهد نشست. دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. پس بياييد براي خودمان دعا كنيم، به گونهاي زندگي نماييم كه تا هستيم قدر يكديگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نيز، طلب آمرزش بندگان صالح خدا را بدرقه را همان داشته باشيم و اين چند صفحه را از طرف خودمان و همه علاقهمندان به هنر و هنرمند تقديم ميكنيم به خانواده سبز<پوپك گلدره> به مناسب جشن تولد خانواده سبز و پوپك، چرا كه هر دو در مرداد ماه متولد شدند!
تا بعد - سردبير
زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي ميديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا ميكند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي
پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است. او چگونه رشد كرده بود؟ او در كجا به دنيا آمد؟ تحصيلات او از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ به بازيگري از كجا رو آورد؟ روز حادثه كجا بود؟ و دهها پرسش ديگر... از طرفي زماني كه مجله <خانواده سبز> به سال هشتم خود رسيد، دلمان ميخواست با كسي به گفتگو بنشينيم كه براي خوانندگانمان جذابيت داشته باشد. <خانواده سبز> مردادماه متولد شد، درست مثل <پوپك> كه در چنين ماهي به دنيا آمد؛ خانواده سبز هشت ساله شد، درست مثل <پوپك> كه در <هشتم> مردادماه به دنيا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانههاي خود ميبينند، اما او حالا ديگر در خانهاش نيست. خودش ميگفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست ميگفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمينوشتيم و به ياد او نبوديم. دلمان ميخواست دينمان را به او ادا كنيم. هنرمندي كه براي هنر ايران زحمت كشيد و چه بهانهاي بهتر از اينكه تولد او را جشن ميگرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را...
_ _ _
در يكي از كوچه پس كوچههاي ميدان هروي تهران در يك مجتمع مسكوني، زنگ واحد 303 را ميفشاريم. از پلههاي مجتمع بالا ميرويم، به طبقه سوم ميرسيم، با خود ميگوييم، به احتمال زياد، وقتي كه در گشوده شود با خانهاي بزرگ در منطقه شمال شرقي تهران، بر ميخوريم؛ در كه باز ميشود، خانهاي كوچك و به دور از تجملات مقابلمان است؛ (رها) نوه پنج ساله خانواده به ما سلام ميگويد و سپس <بهار>، خواهر بزرگتر پوپك؛ مادر باز هم با پيراهن سفيد، به ما خوشامد ميگويد و در پايان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهرهاش كاملا نمايان است كه به اين راحتيها نميتواند، غم از دست دادن دختر را از ياد ببرد. او تهتغاري بابا بود و مونس او... زماني كه دختر بزرگ خانواده به خارج از كشور رفته بود، همه چيز پدر و مادر، پوپك بود، اما <پوپك> هم اين پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نيست، بلكه سرنوشت اين گونه رقم خورد. به قول پدر كه ميگويد: <پرواز او، پرواز بزرگي بود> و سپس ميخواند:
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
پدر مرد باسوادي است، با صداي بسيار رسا كه ما را به ياد دوبلورهاي تلويزيون مياندازد، بسيار خوش صحبت و واژهها را با نظم خاصي از دهان خارج ميكند. در كجا به دنيا آمديد: سوم شهريورماه سال 1320، در همان روزي كه متفقين به ايران حمله كردند، در ميدان راهآهن به دنيا آمدم؛ در يك خانه قديمي كه تنها سيمهاي خاردار خانه ما را از راهآهن جدا ميكرد. من فرزند ششم خانواده و كوچكترين پسر بودم. پدرم يكي از متخصصين سراجي بود. او رييس صنف سراجان و طرحهاي جديدي از كيف و كفش را در همان زمان توليد ميكرد، اما از آنجا كه حافظ منافع كارگران بود، هيچگاه سرمايهاي جمع نكرد؛ او مردي عارف بود. در خيابان نادري، روبهروي هتل نادري مغازهاي داشت و من از شش، هفت سالگي در آنجا كار ميكردم. او بيشتر ثروت خود را وقف عرفان كرد. او ارادت خاصي به <مولانا> داشت. پدر ميخواست درس بخوانم، اما من علاقهاي شديد به ورزش و موسيقي داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته كشتي و پرورشاندام فعاليت ميكردم. 14، 15 سالم كه شد رو به موسيقي آوردم. عاشق ساز ويولن بودم و زيرنظر اساتيد آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنين دو سال زيرنظر وزارت بهداري، در رشته علوم آزمايشگاهي دورههايي گذراندم و به عنوان كارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همين خاطر داوطلبانه يك سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختياري رفتم، تا آنجا كمك حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از كمك كردن به مردمان آن ديار، يك سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال 72، پس از گذراندن 33 سال خدمت بازنشسته شدم.
ازدواج پدر و مادر پوپك
پدر ميگويد: مادر پوپك از دوستان تحصيلي خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زيادي ميكرد، از آنجا كه به مولانا علاقه
زيادي داشت، پدر هم علاقهاي شديد به او پيدا كرده بود. من در مردادماه سال 1342 به خواستگاري همسرم رفتم و در سال 43 ازدواج كرديم. دختر اولم <بهار> در سال 1346 به دنيا آمد و پوپك هم در هشتم مردادماه سال 1350 به دنيا آمد...
مادر ميگويد: پوپك ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بيمارستان پاسارگاد تهران به دنيا آمد. آن زمان نميدانستم بچه پسر يا دختر است. بگذاريد يك خاطره در مورد نام <پوپك> بگويم. در سال آخر دبيرستان تحصيل ميكردم كه دبير ادبياتمان در رابطه با منطقالطير، در حال صحبت بود، او ميگفت: هدهد راهبر مرغان بود كه نام ديگرش شانه بهسر و پوپك است و پوپك هم به معناي دوشيزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندي داشته باشم، نام او را <پوپك> ميگذارم. زماني كه دختر اولم به دنيا آمد و همسرم علاقه شديدي به نام <بهار> داشت، از طرفي <بهار> هم در فصل بهار به دنيا آمد، از اين رو او را به اين نام صدا كرديم، اما زماني كه دختر دومم به دنيا آمد، اين بار نوبت من بود كه برروي او نام بگذارم و آرزوي من برآورده شد.طي هشت ماهي كه پوپك در بيمارستان بستري بود، خيلي از آشنايان ميگفتند كه پوپك مانند يك كتاب است كه ما خيلي چيزها از او ياد گرفتيم و اين امر با مرور در زندگي او برايمان رخ داد. من هرگاه طي اين مدت بالاي سرش ميرفتم، به او ميگفتم <پوپك>، تو معني نامت را پيدا كردي و هدهدي كه داري راهبري ميكني. من بيشتر مواقع او را <هدهد> صدا ميكردم و او هم، هرگاه كه نامه مينوشت، با امضاي <هدهد> بود.مادر به عكس قاب گرفته دخترش در كنج اتاق نگاه ميكند و ميخواند:
آرزويم بودي و دادي مرا عشق و اميد
هدهدم گشتي و بر ملك صبا دادي نويد
و در ادامه ميگويد: زماني كه اشتباهي ميكرد و از دست او عصباني بودم برايش ميخواندم:
< مرجبا اي هدهد هادي شده> و او هم ميگفت: مامان چه كار اشتباهي كردم كه دوباره اين شعر را برايم ميخواني...
مادر ميگويد: <مرگ پايان زندگي نيست>، ماموريت پوپك در اين دنيا تمام شده، خدا خواسته كه او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپكم هستم.مادر پوپك، زني عارف است، هر هفته كلاسهاي مولانا را بر پا ميكند. منطقالطير تدريس ميكند، عاشق كلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور كامل شرح ميدهد. شايد به همين دليل باشد كه ميگويد: <هيچ جايي نوشته نشده است كه انسان نيست و فنا ميشود، اگر به كلام دين خودمان هم توجه كنيم ميبينيم كه ميگويد: <اناا... و انااليه راجعون...>من راضي به رضاي خداوند هستم، اما صبر به من بده كه اين دوري را تحمل كنم.
_ _ _
اگر يادتان باشد، در فيلمها و تصاويري كه از مراسم خاكسپاري پوپك پخش شد، مادر پوپك، هيچگاه پيراهن مشكي نميپوشيد، چرا؟
ميگويد: پوپك هيچگاه دوست نداشت كه من پيراهن مشكي بپوشم، او حساسيت شديدي به اين رنگ داشت. شايد بر ميگردد به اين اتفاق كه پوپك 15 روزه بود كه پدرم درگذشت و من تا چند سال پيراهن مشكي به تن ميكردم. شب اولي كه پوپك فوت كرد، به سوي كمد لباسهايم رفتم، دست من به سوي لباس مشكي رفت، ناگهان صداي پوپك را مثل سابق شنيدم كه گفت: <ماماني، مشكي...> به خودم گفتم كه معتقد نيستم كه <پوپك> از پيش ما رفته و در آن وضعيت من بايد به اطرافيان روحيه بدهم؛ از اين رو تصميم گرفتم، كه سفيد بپوشم. سفيد رنگ روشني و رنگ نور است. به پوپك گفتم <من سفيد ميپوشم تا تو خوشحال باشي.>
_ _ _
شخصيت او چگونه شكل گرفت؛ مادر ميگويد: <پوپك> از زماني كه راه افتاد يك بچه دوست داشتني و باهوش بود، چيزي كه باعث تعجب من و پدرش شد، اين بود كه پوپك زبان شيوايي داشت و مسايل را خيلي عجيب و باور نكردني با سن كمش به يكديگر ارتباط ميداد؛ در رابطه با تحصيل هم، وضعش اين گونه بود كه دوست نداشت بيست بگيرد، بلكه دلش ميخواست با نمرات خوبي سال تحصيلياش را به پايان ببرد و در كنار آن به تئاتر، موسيقي و همچنين در كنار دوستان بودن، هم برسد.يادم ميآيد كه در دبيرستان <ايران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا كرد، كه مورد توجه واقع شد.تحصيلات پوپك در چه مقاطعي بود؟ مادر ميگويد: او در رشته رياضي ديپلم گرفت، اما زماني كه ميخواست براي كنكور ثبتنام كند، به ما گفت: كه ميخواهد در رشته علوم انساني امتحان بدهد، از اين رو، يك روز كتابهاي چهار ساله علوم انساني را تهيه كرد و چند ماه پيش از كنكور رو به مطالعه اين كتابها آورد و بدون اينكه يك ساعت معلم داشته باشد و كلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زنداني كرد و در دانشگاه سراسري رتبه 54 را آورد. پوپك ميتوانست رشته حقوق را انتخاب كند، جالب اينكه خواهرش هم پيش از او در كنكور سراسري رتبه 56 را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپك ميگفت به حقوق علاقهاي ندارد، از اين رو در رشته روانشناسي باليني دانشگاه تهران پذيرفته شد و در دانشگاه تهران، پاياننامهاش را در رشته تئاتر درماني نوشت كه سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالي تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چيزي كه آرزويش بود. من هم هرگاه به پوپك ميگفتم: عزيزم تو روانشناسي خواندي، بهتر نيست ادامه تحصيل بدهي و به درجه دكترا نايل شوي، او ميگفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازيگري، روانشناسي نقش موثري دارد.>
او چگونه رو به بازيگري آورد؟ او با دوستانش در دانشكده هنر، تئاتر <پل> را بازي كرد. تئاتري هم به نام <زمستان>66 در سال 74 بازي كرد كه پوپك در آن تئاتر جايزه اول را گرفت و از او تقدير شد. آن شب در تالار وحدت، او برايمان مايه افتخار شد. بعد از اين تئاتر، او در سكانسهايي از مجموعه تلويزيوني <سرزمين سبز> بازي كرد كه هيچگاه پخش نشد و نميدانيم كه چرا اين گونه شد؛ سپس در دنياي شيرين دريا بازي كرد، پس از آن در فيلمهاي سينمايي موج مرده، آخر بازي، سيندرلا، مجموعه مرواريد سرخ و سپس نرگس..
ادامه تحصيل در آمريكا
مادر پوپك ميگويد: پس از اينكه جايزه سيمرغ بلورين را به خاطر بازي در فيلم سينمايي <موج مرده> از آن خود كرد، او در
سال 80 به آمريكا پيش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصيل بود؛ خيليها به او گفتند كه حالا زمان مناسبي نيست، تو الان ميتواني به پيشنهادات خوبي فكر كني، اما او عزمش را جزم كرده بود كه پيش خواهرش برود. گويا پس از اينكه رفته بود پشيمان شده و دايما با ما تماس ميگرفت كه نميتواند در آنجا زندگي كند و ميخواهد به ايران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او ميگفتيم كه حداقل فوقليسانست را بگير و سپس برگرد، كه او گفت: نه من نميتوانم، سپس به بهانه ديدن ما به ايران آمد، چند ماهي بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ايران بازگشت و صريحا به ما گفت: كه ميخواهم به بازيگري ادامه بدهم.
_ _ _
از مادرش ميپرسيم كه او هيچ وقت در رابطه با مرگ صحبت ميكرد و به طور كلي نظري در مورد مرگ داشت كه ميگويد: بله، او ابتدا از مرگ ميترسيد، اما گويا زماني كه در مجموعهاي در اطراف شاهرود در كوير بازي ميكرد، در بيمارستاني با پيرزني برخورد كرد كه مردن او را به چشم ديد. به من گفته بود، زماني كه پيرزن جان داد، متوجه شد كه چيزي از بدن او جدا شده، چيزي به شكل روح... احساس كردم، لباس او باقي ماند و روح از بدنش جدا شد. روزي هم در قبري خوابيد كه باعث شد ترسش بريزد، به من گفته بود كه مامان از زماني كه در قبر خوابيدم، ديگر از مرگ نميترسم.
_ _ _
آيا پدر با بازي پوپك مخالفت ميكرد؟ پدر ميگويد: نه، من سعي ميكردم هميشه به فرزندانم، معنويات را بياموزم. از آنجا كه كارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه كاري و ماديات نبودم، وقت بيشتري با دخترانم ميگذراندم. مخالف بازي كردن او نبودم، بلكه موافق درست زندگي كردن آنها بودم؛ شايد به همين خاطر بود كه هيچگاه دخترانم، به ماديات توجه نميكردند. هميشه از او ميپرسيدم كه تعريف درستي از واژه <هنر> در كشورمان بيان كند.
پوپك در اين اواخر سعي ميكرد، به اطرافيان خود بيشتر از گذشته كمك كند، او به هيچ عنوان به ماديات توجه نشان نميداد؛ شايد درست نباشد بگويم، اما واقعيت است كه به اشخاصي كه كمك مالي نياز داشتند، دريغ نميكرد و اصلا ماديات براي خودش كاملا بيارزش بود. خوشحالم كه او چنين طرز تفكري داشت و با همين طرز تفكر رشد كرد. من اين نوع زندگي را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترين موقعيت ميتوانستم موسيقي تدريس كنم، حتي بارها به خاطر صدايم از تلويزيون به من پيشنهاد شد، اما من به همان كارهاي آزمايشگاهيام، قانع بودم و دوست داشتم، بيشتر وقتم را با خانواده صرف كنم. شايد به همين علت باشد كه پس از سالها زندگي در تهران يك خانه هفتاد متري دارم و مبلغي ناچيز حقوق بازنشستگي...
_ _ _
شنيده بوديم كه پوپك با اتومبيل شخصياش تصادف كرد، اما پدر اين گونه تعريف ميكند. 24 ساعت از پوپك خبري نداشتم، فيلمبرداري در <ازگل> بود. آقايان مقدم و مهام به خاطر اين كه پوپك ده روز مقابل دوربين بود به او 48 ساعت استراحت دادند و پوپك هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، ميروم يك سري به دريا ميزنم و ميآيم> با همسر سيروس مقدم تماس گرفتم كه آيا پوپك سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبري نداريم و گوشي همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با يك پيكان سواري در حال بازگشت بود كه راننده پيكان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبهرو هم يك آردي با همين سرعت ميآمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبيلها مچاله شده بودند. آنها را سريعا به بيمارستان نور رساندند، اما افاقهاي نكرد. در بين آنان، تنها پوپك و يك آقاي ديگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند كه اگر ميخواهيد ديه بگيريد، بايد مراحل قانوني سپري شود، از اين روز بايد از راننده شكايت بشود، اما من نه حوصله اين كارها را دارم و نه رانندهاي زنده است كه از او شكايت كنم. آن راننده هم يك پدر هفتاد ساله دارد كه گويا حالا گرفتار اين مسايل شده است.در نور هم، پوپك را با يك آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت اين بود كه او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه... گويا خداوند ميخواست صبر ما را امتحان كند. پدر در ادامه از پرستاران به نيكي ياد ميكند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام ميبرد، اما گلههايي از پزشكان دارد.. كه دوست دارد، در اين باره زياد توضيح ندهد، چون فايدهاي ندارد، <دخترم كه دوباره بر نميگردد.>پدر در ادامه ميگويد: عشق به بازيگري اجازه نداد كه او در آمريكا زندگي كند، من با توجه به استعدادهايي كه از او سراغ داشتم، يقين داشتم كه اگر در آن جا تحصيل ميكرد، با مدرك دكتراي روانشناسي باليني از آنجا باز ميگشت. اما نميدانم چه شد كه او دوباره به ايران بازگشت. پدر در ادامه ميگويد: من هم مثل همسرم دلم براي پوپك تنگ شده است، معتقدم كه پوپك پرواز زيبايي داشت و شايد پرواز زيبا كردن، از زندگي زيبا كردن هم مهمتر باشد. منظورم اين است كه زيبا مردن هم جزو نعمتهاي خداست.
در هشت ماهي كه او بستري بود، به چشم ديديم كه مردم چه طور براي او دعا و راز و نياز ميكنند و آرزوي سلامتياش را داشتند. پدر پوپك در پايان از زحمات صدا و سيما و مخارجي كه بابت پوپك متحمل شدند، به ويژه از زحمات آقايان ضرغامي، پورمحمدي و تقدسي قدرداني ميكند كه طي اين مدت كمكرسان او و خانوادهاش بودند.وي ميگويد: طي مدت هشت ماه، سازمان صدا و سيما هفتاد ميليون تومان خرج دخترم كرد...
_ _ _
و سرانجام پوپك گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اكرم(ص)، در 27 فروردينماه 1385 در حالي كه 34 سال و هشت ماه سن داشت، دارفاني را وداع گفت...
همين چند سال پيش، او جايزه بهترين بازيگر زن با بازي در فيلم <موج مرده> را از آن خود كرده بود. با او قرار گفتگو گذاشتم. ابتدا امتناع ميكرد، اما او را مجاب كردم كه با من گفتگو كند. به من گفت: چه ميخواهي بپرسي؟ كجا به دنيا آمدم، كجا تحصيل كردم، نظرم را درباره اين سكانس بگويم و شايد بهترين پرسش اين باشد كه پيام اين فيلم چه بود؟ گفتم: سركار خانم، ما هم مقصر نيستيم، بلكه اذهان عمومي از ما اين چنين پرسشهايي ميخواهند. كمي فكر كرد و گفت: يعني مردم... گفتم: آري. گفت: همه مردم... گفتم: نه، آن قشري كه حداقل مطبوعات را ميخوانند و از طرفداران دنياي سينما هستند. اينها، هم جزوي از مردم هستند. گفت: حالا كه پاي مردم وسط است، پس بپرس... و من پرسيدم و پرسيدم تا اينكه رسيدم به پرسش كليشهاي پاياني، مثل تمام مصاحبهها <حرف پاياني...> دوباره به فكر فرو رفت، مثل پاسخ دادن به ديگر پرسشها، كه با طمانينه به آنان پاسخ ميداد. برخلاف خيلي از هنرمندان، براي طرف مقابل، ارزش قايل بود. ما خبرنگاران زماني كه رو در روي كسي براي گفتگو مينشينيم، متوجه ميشويم كه چه كسي حال و حوصله گفتگو را دارد و چه كسي حال و حوصله ندارد... چه كسي ميخواهد با پاسخهاي تك كلمهاي از شر ما راحت شود و چه كسي با فكر، تعمق و تامل پاسخگوي پرسشهاي ماست و گلدره از اين گروه بود. گروهي كه يا مصاحبه نميكرد و اگر هم حاضر به مصاحبه ميشد براي فرد روبهرو، ارزش قايل ميشد.
مثل آن بازيگر زن تازه به دوران رسيدهاي نبود كه شش ماه، ما را امروز و فردا كرد و سرانجام هم گفت: پرسشهايتان را بياوريد، پرسشهايمان كه به پانزده پرسش ميرسيد را برديم و به او سپرديم كه حداقل براي هر پرسش سه، چهار خط مطلب بنويسد... پس از دو ماه از آن روز كه به دنبال پرسشهايمان بوديم، به ما گفت كه برويم از منزلشان در يكي از خيابانهاي فرعي ميرداماد تهران بگيريم.
زماني كه مادر بازيگر مربوطه، كاغذ را دستمان داد، از حالت تعجب داشتم شاخ در ميآوردم؛ پس از شش ماه به دنبال او بودن و دو ماه هم به دنبال پرسشها، براي هر يك از پرسشها، تنها چند كلمه پاسخ داد. از پانزده سوال، شش پرسش عادي را پاسخ نداد؛ به سه سوال ديگر، بلي يا خير گفت و براي شش سوال هم، تنها چند كلمه پاسخ... از مجتمع كه خارج شدم، كاغذ را مچاله و به گوشهاي پرتاب كردم. زير لب به خودم دشنام دادم كه هشت ماه از وقتم را صرف او كردم و روانم را آزار دادم، آخرش هم... وقتي كه او برايت احترام قايل نميشود، آن گاه براي چه بايد عكس او را با ژستهاي مختلف روي جلد بياوري... شايد پاسخ اين باشد، <براي مردم...> اما او براي مردم، براي من و براي تو چه كرد؟ مردم بايد بدانند كه برخي از اهالي اين قشر چگونه رفتار ميكنند... ما براي آنان ميگوييم كه براي مردم از شما گفتگو ميخواهيم و آن گاه آنان هشت ماه، ما را به دنبال خود ميكشانند. زماني كه اين اتفاق در تابستان گذشته كه اگر اشتباه نكنم، مردادماه گذشته بود، افتاد... به ياد حرفهاي <پوپك گلدره> افتادم كه به من در اوج محبوبيت و مشهوريت به خاطر دريافت سيمرغ بلورين از جشنواره فجر گفت: اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسيدم تا رسيدم به همان پرسش پاياني. <اگر در پايان چيزي دوست داريد، بگوييد، به عبارتي سخن پاياني> و او پس از كمي تامل گفت: <ما انسانها، بايد قدر يكديگر را بدانيم، مرگ به همه ما نزديك است، مرگ در كمين همه ماست، دنيا چند روزي بيشتر نيست، ما در دنياي ديگري هم بايد زندگي را تجربه كنيم، مرگ پايان زندگي نيست، پس با كولهباري از رفتار پسنديده به سوي آن دنيا گام برداريم.>
و لحظاتي بعد صحبتهايش عاميانهتر شد: <براي يكديگر كلاس نگذاريم، از غرور فاصله بگيريم، دلهايمان را به يكديگر نزديكتر كنيم، به ماديات زندگي توجه بيجا نشان ندهيم و از گذشتگان عبرت بگيريم، دست پايينتر از خود را بگيريم و به او كمك كنيم كه تنها همين مسايل، نام انسانها را نيك ميكند...> و چه زيبا پوپك آن گفتهها را به زبان آورد، چرا كه خود اين گونه بود و به همين شكل زندگي ميكرد...
روحش شاد
نوشته شده توسط دنیا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت 12:7 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ساعت 12:58 |
لینک ثابت |
گزارش تصويري از تشييع پيکر مرحوم سيد جعفر بزرگي(1)
سید جعفر بزرگی هنرمند برجسته سینما و تلویزیون صبح چهارشنبه در سن 85 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان شهید باهنر تهران درگذشت . مرحوم بزرگی سال 1296 متولدشد واز نخستین روزهای تاسیس رادیو در ایران کار خود را با خوانندگی در این رسانه آغاز و پس از آن نیز در سینما , تئاتر و تلویزیون ایفای نقش کرد.
مراسم تشییع پیکر این هنرمند امروز ( شنبه )ساعت 9 و نیم صبح از مقابل خانه هنرمندان به سمت قطعه هنرمندان بهشتزهرا برگزار شد.از مرحوم بزرگی سه فرزند دختر و دو پسر به یادگار مانده است .
گزارش تصويري زير از مراسم تشييع پيکر اين هنر مند مي باشد .
همسر مرحوم بزرگي
يکي از پسران مرحوم بزرگي
اصغر بيچاره در حال عکاسي
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 20:47 |
لینک ثابت |
|
|
(نــرگس) نقطـه عطــف ســريالهـا در صــدا و سيمـــا اين روزها سريال (نرگس)، هر شب از شبكه جوان سيما (شبكه سه سيما) پخش مي شود و مخاطبان بسياري را به سمت خود كشانده است. در اين ميان وجود پارامترهاي درخشاني در اين سريال موجب شده است تا چنين سريالي آغازگر دريچههاي جديدي در عرصه سيماي كشور باشد. اول آنكه ارائه الگويي از يك خانواده ساده در چنين سريالي، حركتي ستودني و قابل تقدير است. مسئلهاي كه مدتها در تلويزيون به فراموشي سپرده شده بود. با وجود آنكه رهبر انقلاب در سال 72، ضرورت پرهيز از تجملگرايي و ترويج فرهنگ و روحيه سادهزيستي را به عنوان يكي از محورهاي اصلي مديريت جريان فرهنگي كشور مطرح كردند اما نه تنها اين روحيه و فرهنگ در نظام مديريت كشور تثبيت نشد و تجملگرايي كاهش نيافت بلكه حتي در رسانه ملي به عنوان متولي فرهنگسازي در جامعه، فرهنگ سادهزيستي غريب بود. بيشتر مجموعههاي تلويزيوني و توليدات سيماي جمهوري اسلامي طي ده سال اخير، آكنده از مظاهر ثروت، رفاه و تجملگرايي بود؛ به طوري كه اين حركت صدا و سيما، اثر منفي قابل توجهي در فرهنگ مصرفگرايي و روحيه تجملگرايي جامعه داشت و براي اقشار محروم و آسيبپذير، به ويژه نسل جوان و نوجوان اين قشر را با بحرانهاي روحي ناشي از افزايش شديد مطالبات محقق نشده و احساس تحقير و شكاف با زندگي الگو شده ميانجاميد. از سوي ديگر، نشان دادن روابط دختر و پسر در اين سريال نشان از تغيير در سياستهاي سازمان صدا و سيما دارد. طي سالهاي گذشته سياست اين سازمان در مسائلي اينچنيني، سياست كبك بوده است و برنامهسازان بدون توجه به واقعيتهاي جامعه، سعي در ارائه الگويي تصنعي در اين زمينه ميكردند؛ مسئلهاي كه تنها با قدري حركت مسئولان در ميدان نزديك به سازمان صدا و سيما، يعني ميدان ونك و حال و هواي آن ميدان، كاملا قابل درك است. اما در اين سريال، اين نگاه تا حد زيادي تغيير كرده و افق جديدي را پيش روي فيلمسازان صدا و سيما قرار داد تا از اين پس با حفظ اصول اسلامي، براساس واقعيتهاي جامعه اقدام به ساخت فيلم كنندو در نهايت ميتوان به تغيير روحيه سازمان در فيلمهاي بلند و به اصطلاح نود قسمتي اشاره كرد. اگرچه تا به حال سياست اين سازمان مبتني بر ساخت فيلمهاي طنز در چنين قالبي بوده است اما سريال (نرگس) نشان داد كه ميتوان در قالبهاي اجتماعي و به صورتي كاملا جدي و منتقدانه، سريالهاي بلندي ساخته و در شبهاي متوالي به نمايش گذاشت. تمامي اين مولفهها موجب شده است تا (نرگس) تبديل به فيلمي متفاوت شده و به عنوان نقطه عطفي در سريالهاي بلند هفتاد قسمتي، مخاطبان بسياري را متوجه خود سازد.
 |
 |
 |
 | |
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 20:44 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 21:16 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 21:12 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 21:11 |
لینک ثابت |
تصاویر بسیار جذابی از بازیکنان فوتبال و همسرانشان
Raul's wife

Ashley Cole's girlfriend (or wife )

Fabian Barthez's wife

Michael Owen's fiancee

Christian Karembeu's wife

Oliver Kahn's wife

Landon Donavan's girlfriend

Ailton's wife

of course Becks and Posh

Thierry Henry's girlfriend

Rooney's girlfriend.....c'mon Rooney you can do better lad

Zidane's wife on the right

Luis Figo's wife

Pavel Nedved and Tomas Rosicky's wives

Alessandro Del Piero's girlfriend

David Trezeguet's wife

Henrik Larsson's wife

Phil Neville's wife

Ryan Giggs's girlfriend

Marcel Desailly's girlfriend


|
|
|
Louise Owen - Michael Owen |
|
همسر مایکل اوون |
|
|
|
Victoria Beckham - David Beckham |
|
همسر دیوید بکهام |
|
|
|
Elen Rives - Frank Lampard |
|
دوست دختر فرانک لامپارد |
|
|
|
Coleen McLoughlin - Wayne Rooney |
|
دوست دختر وینی رونی |
|
|
|
Alex Curran - Steven Gerrard |
|
دوست دختر استیون جرارد |
|
|
|
Cheryl Tweedy - Ashley Cole |
|
دوست دختر اشلی کول |
|
|
|
Rebecca Ellison - Rio Ferdinand |
|
دوست دختر ریو فردیناند |
|
|
|
Emma Hadfield - Gary Neville |
|
دوست دختر گری نویل |
|
|
|
Melanie Slade - Theo Walcott |
|
دوست دختر تئو والکوت |
|
|
|
Abigail Clancy - Peter Crouch |
|
دوست دختر پیتر کروچ |
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 15:12 |
لینک ثابت |
لِی لِی قدم می گذارم وسط شلوغی خیابون
دلم برای تنها پرسه زدن بین آدم ها تنگ شده
برای زل زدن به زمین
برای وسوسه ی راه رفتن لبه ی جوی آب
برای گیج و ویج رد شدن از روی خط عابر پیاده
و زیر لب فحش دادن به موتوری هایی که بی احتیاط از بغل گوشم رد می شن ...
ماشین ها میان و می رن
آدم ها میان و می رن
فکرا میان و می رن
و آسمون ایستاده !
مثل یه وقفه لذت بخش بین روزمرگی ها
حضور آبیش رو حس می کنم ، حتی وقتی نگام به خاکستری زمینه .
وایمیسم
سرم رو بلند می کنم
و نگاه می کنم و نگاه می کنم و نگاه می کنم ...
- مثل لحظه های اسلوموشن فیلم های قدیمی –
من و آسمون
آسمون و من ...
دستام رو باز می کنم
و آسمون رو بغل می کنم
حالا گیریم که تو دستای من جا نشه ...
نوشته شده توسط دنیا در جمعه ششم مرداد 1385 ساعت 17:37 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط دنیا در جمعه ششم مرداد 1385 ساعت 17:31 |
لینک ثابت |
سلام به همگی
این بار چند تا از شاهکارهای هنری قدیمیم خودم رو که تازه فوتوشاپ یاد گرفته بودم براتون می ذارم
در ضمن من کامپیوترم مملو از عکسه
از هر کی که عکس می خواید بگید براتون بذارم .
تا بعد 





نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 22:21 |
لینک ثابت |
با حضور بهرام رادان فيلم سايه، شهريور ماه كليد ميخورد
فيلم سينمايي سايه به كارگرداني سيروس رنجبر و تهيه كنندگي يوسف صمدزاده پس از پيوستن بهرام رادان به جمع بازيگران جلوي دوربين مي رود.
يوسف صمدزاده٬ تهيه كننده سينما با اعلام اين خبر به ايرانيوز٬ گفت: پيش توليد فيلم سينمايي «سايه» در حال حاضر به اتمام رسيده است و عدم حضور بهرام رادان در اين پروژه باعث شد فيلمبرداري اين فيلم با تأخير آغاز شود.
وي با بيان اينكه بهرام رادان به عنوان يكي از بازيگران اصلي اين فيلم تاكنون نتوانسته به گروه توليد فيلم «سايه» بپيوندد، تصريح كرد: با حضور بهرام رادان اين فيلم را اوايل شهريور ماه سال جاري كليد خواهيم زد.
اين تهيه كننده به اين مطلب اشاره كرد كه پيشبيني ميشود فيلمبرداري اين فيلم حدود 60 روز به طول انجامد و در اين باره اظهار داشت: 80 درصد از لوكيشنهاي اين فيلم درتهران و بقيه آن در شمال كشور در نظر گرفته شده است.
به گزارش ايرانيوز، علاوه بر بهرام رادان٬ بازيگراني چون: الناز شاكردوست و آتيلا پسياني تاكنون حضورشان در فيلم «سايه» قطعي شده است.
از ديگر عوامل توليد اين فيلم سينمايي ميتوان به: مدير فيلمبرداري؛ فرجالله حيدري، طراح صحنه و لباس؛ افسانه صمدزاده و صدابردار؛ محمد مختاري اشاره كرد.
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 22:14 |
لینک ثابت |
با حضور بهرام رادان فيلم سايه، شهريور ماه كليد ميخورد
فيلم سينمايي سايه به كارگرداني سيروس رنجبر و تهيه كنندگي يوسف صمدزاده پس از پيوستن بهرام رادان به جمع بازيگران جلوي دوربين مي رود.
يوسف صمدزاده٬ تهيه كننده سينما با اعلام اين خبر به ايرانيوز٬ گفت: پيش توليد فيلم سينمايي «سايه» در حال حاضر به اتمام رسيده است و عدم حضور بهرام رادان در اين پروژه باعث شد فيلمبرداري اين فيلم با تأخير آغاز شود.
وي با بيان اينكه بهرام رادان به عنوان يكي از بازيگران اصلي اين فيلم تاكنون نتوانسته به گروه توليد فيلم «سايه» بپيوندد، تصريح كرد: با حضور بهرام رادان اين فيلم را اوايل شهريور ماه سال جاري كليد خواهيم زد.
اين تهيه كننده به اين مطلب اشاره كرد كه پيشبيني ميشود فيلمبرداري اين فيلم حدود 60 روز به طول انجامد و در اين باره اظهار داشت: 80 درصد از لوكيشنهاي اين فيلم درتهران و بقيه آن در شمال كشور در نظر گرفته شده است.
به گزارش ايرانيوز، علاوه بر بهرام رادان٬ بازيگراني چون: الناز شاكردوست و آتيلا پسياني تاكنون حضورشان در فيلم «سايه» قطعي شده است.
از ديگر عوامل توليد اين فيلم سينمايي ميتوان به: مدير فيلمبرداري؛ فرجالله حيدري، طراح صحنه و لباس؛ افسانه صمدزاده و صدابردار؛ محمد مختاري اشاره كرد.
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 22:14 |
لینک ثابت |
فال فال
از پانزدهم تير تا اول مرداد بر شما چه خواهد گذشت
فروردين
لبخند زدن در هنگام سختي و ناملايمات زندگي نشاندهنده قدرت يك ذهن استوار است، پس لبخند بزنيد اي قدرتمندان. تلاش كنيد بالاخره راز زندگي را دريابيد. دوست عزيزم اگر گذشتهاي داريد كه پريشانتان ميكند فراموشش كنيد، دوباره زندگيتان را بسازيد و به آن ايمان داشته باشيد.
زندگي زيباست، يادتان باشد كه يك اراده قوي بر همه چيز غالب ميشود و هر چه هست از حالا به بعد است. در گذشته خبري نيست.
ارتباط با خداوند را كوچك مشماريد، برايتان آرامش ميآورد. به زودي توفيقي چشمگير خواهيد داشت، در وجود شما صداقت و صميميتي در خور تقدير وجود دارد اما متاسفانه هر كسي در كلام و رفتار خود صادق نيست، با چشم باز به اطراف خود بنگريد تا صداقت شما مانع تشخيص صحيح از غلط نشود. ارتباط با خداوند ارتباط نزديكي است. بليت شما برنده ميشود. روزهاي خوشي را به دنبال خواهيد داشت.
ارديبهشت
آدمي كه هيچ وقت قدمي پيش نميگذارد و هميشه در ساحل ايستاده تا يك كشتي پيدا شودو او را با خود ببرد، هرگز به كشتي نخواهد رسيد. كسي كه امروز را از دست ميدهد فردا را هم نخواهد يافت. خوشبختي آينده در استفاده كردن از زمان حال است. خوشبختي را نميتوان خريد، نميتوان تكدي كرد، نميتوان وام گرفت، نميتوان دزديد يا براي لحظهاي به عاريت گرفت، ارزش نهايي هر زندگي در حضور لحظههاي سرشار از احساس خوشبختي در آن زندگيست. روي پاي تر باران به بذرافشاني محبت برويم و زندگي خزان زده ديگران را بهاري كنيم. آرزو ميكنيم كه پنجره روزهاي شما رو به بهار باشد. دوست عزيز، شما آن مسافري باشيد كه در هرگامش ترنم خوش لحظهها جاري است و اين را هم بدانيد، خوبي از هر چيز ديگري بهتر است. كدورتها را دور بريزيد، موقع دوستي دوباره است. روزهاي سختي را پشت سر گذاشتيد، اما آينده شما، زندگيتان را تضمين ميكند.
خرداد
ارتباط با خداوند را كوچك مشماريد، برايتان آرامش ميآورد. كارهاي زندگيتان را جدي بگيريد. در اثر سهلانگاري ضرر و زياني به شما وارد ميشود كه باعث عدم تكرار آن ميگردد. برخي از مشكلات شما در حال برطرف شدن است، مراقب سلامتيتان هميشه باشيد، به نظر ميرسد دوستي كه با شما سرناسازگاري داشته اكنون پشيمان شده و اگر اين قضاوت درست باشد دوباره بايد شرايط را براي دوران جديدي از دوستيها فراهم كرد. در خانه شما كوبيده ميشود و به نظرم ميآيد زمان زمان خوبي است و شما هم فكر ميكنم كاملا آماده هستيد كه اين تجربه را در زندگيتان عملي كنيد، البته بايد عشق هم تصميم بگيرد. يادتان باشد كه غرور و خودپسندي زود سوار خود را بر زمين ميكوبد. هيچگاه از شكست دلخور نشويد، اگر يك بار ديگر تجربه كنيد حتما پيروزيد و لگام امور را در دست گرفته و انشاا... خواهيد تاخت. روزهاي تنهايي رو به پايان است، شريك زندگيتان به سراغ شما خواهد آمد.
تير
آدم وقتي دلش پر از اميده، بهار خود را به خزون نميدهد. پيش از پرداختن به هر برنامه تازهاي بايد موقعيت خود را كاملا سنجيد، شايد انجام كارهاي نيمه تمام و تكميل برنامههاي بر زمين مانده بسيار مفيدتر از شروع يك كار تازه باشد. عادت نگاه كردن دايم به پشت سر، كشنده كارايي است. هم چنان كه عادت زياد نگريستن به آينده زيانآور است. به جاي خيالپردازي بايد واقعبين بود و از تمام امكانات و استعدادهاي خود استفاده كنيد تا موفق شويد، شانس با شماست. اگر در خواب ظرف غذاخوري ديدهايد، يعني كه شانس به شما رو كرده و اگر ظرف شكستهاي را در خواب و رويا ديدهايد يعني احساس افسردگي ميكنيد. به زودي شاهد توفيقي چشمگير خواهيد بود. در وجود شما صداقت و صميميت قابل توجهي كه در خور تقدير است وجود دارد، اما متاسفانه همه كس در كلام و رفتار خودشان صادق نميباشند. به دنبال روزهاي خوب آينده باشيد. زندگي بر شما لبخند خواهد زد. تولدتان را تبريك ميگوييم.
مرداد
اگر زندگي را دوست داريد قدر وقت را بدانيد، اگر مشكل كسي را كه برطرف ميكنيد لطفا آن را برايش يادآوري نكنيد، به سخن سخنچينان بيتوجه باشيد و نگذاريد كسي از راز دلتان دل چركين شود. يك موقعيت اجتماعي را نبايد از دست داد، زيرا در آن با افرادي برجسته آشنا خواهيد شد.دوست خوبم، با يك دست نميتوان بيش از يك هندوانه برداشت، پس رعايت حال خود را بكنيد. يك موقعيت اجتماعي را از دست ندهيد، چرا كه در آن اجتماع روي شما حساب باز كردهاند. بيشتر وقت خود را صرف كاري كنيد كه مورد علاقه وافر شماست. به نظر ميآيد كماكان در ترديد و دودلي به سر ميبريد ولي آگاه باشيد كه گاه اين راهها و مسيرها براي خودشناسي و نشان دادن استعدادهاي شما كافيست. مشكلي حادث شده كه شما به سادگي ميتوانيد آن را بدون پرسيدن از اين و آن حل و فصل نماييد. به خودتان ايمان داشته باشيد كه تواناترينيد. در روزهاي آتي خبر خوبي به شما خواهد رسيد كه زندگي را براي شما دگرگون خواهد كرد.
شهريور
هيچگاه براي حرفهاي ديگران بيش از اندازه اهميت قايل نشويد و خود را سرگرم نسازيد. امروز چون روزهاي ديگر شانس با شماست. موفقيت چون پرندهاي به آستانه پنجره خانه شما نشسته است. از دست دادن فرصتها موجب پشيماني است. ورزش را در برنامه خودتان حتما قرار دهيد، بايد كاري كرد كه روح و بدني سالم داشته باشيد، پيش از آن كه به هر مسئله ديگري انعطاف نشان دهيد، سلامتي خود را در راس قرار دهيد. از پراكندهكاري دوري كنيد، با يك دست نميتوان بيش از يك هندوانه برداشت. اختلافات خودتان را كنار بگذاريد، به نظر ميرسد حتما دليلي وجود دارد كه هميشه شما با بعضي كارها مخالف هستيد، بنابراين قبل از اتخاذ هر تصميمي مشورت بفرماييد و به حرفهاي منطقي ديگران گوش بسپاريد، سپس با هم بهتر ميتوانيد موفقيت خودتان را جشن بگيريد. در تصميمگيريها همواره تنها نباشيد، همسر بهترين مشاور و همراه ميتواند باشد. به شرطي كه يكديگر را درك كنيد، آنهايي هم كه تنها هستند، زندگي را بايد تغيير دهند.
مهر
دستها را دريابيم، دستهايي كه از آنها خوبي پا ميگيرد. با صلابت چون كوه و پرسخاوت چون باران. همواره براي آشتي پيشقدم شويد، مراقب باشيد هيچگاه ترس شما را از پا در نياورد، ترس يك عامل كاهنده بسيار بزرگي است. انتظار، فرسايش زندگيست، كسي كه راه عشق را ميپيمايد هرگز راه را تنها نرفته است. يادتان باشد گشادهرويي كليد راهيابي به دلهاست. بزرگي ميگفت انسانهاي خوشبخت كساني هستند كه از جهات مختلف با زندگي روبرو ميشوند و انسانهاي بدبخت كساني هستند كه كوره راه باريكي بيش ندارند و آن را هم قضا وقدر از دست آنها ميگيرد. برخي از زندگي خود ناراضي هستند و آرزو ميكنند كه روزگاران بهتر از اين باشد كه هست. آن كه نرمي و خوشرويي نشان ميدهد سرانجام به مقصود خواهد رسيد. يك خبر فوقالعاده خوب دريافت ميكنيد. خبري كه اگر به آن بينديشيد، سرنوشتتان را تغيير خواهد داد.
آبان
انتظار فرسايش زندگيست، هر آشنايي تازه اندوهي تازه است، مگذاريد كه به نام شما را بخوانند.
هر سلام سر آغاز دردناك يك خداحافظي است. بيشتر وقت خودتان را صرف كاري كنيد كه ميدانيد سودآور است، از پراكندهكاريها بپرهيزيد، با يك دست نميتوان بيشتر از يك هندوانه برداشت. روزهاي آينده توام با بحران خواهد بود. مشكلي در كارها وجود دارد كه ميتوان به سادگي آن را رفع و رجوع كرد. بايد كاري كرد كه روح و بدن، سالم و سرزنده باشد، بقيه كارها خودبه خود درست خواهد شد. يك موقعيت اجتماعي را نبايد از دست داد، چرا كه با افراد برجستهاي دمخور خواهيد شد كه برايتان موقعيتهاي فراواني را ممكن است در چنته داشته باشند.
در كارها بايد انعطاف داشت و از لجاجت دوري كرد. با يك تماس ميتوانيد تمام كدورتها را كنار بگذاريد و به دست فراموشي بسپاريد.
آذر
خوب است ابتداي كلام بگويم الهي دلتان هميشه شاد باشد و از رنج و غم هميشه آزاد. عشق را با سخن عشق پاسخ بگوييد. بهترين حادثه را عشق بدانيد، در حضور عشق بايد پاك بود. خدمتتان عرض كنم هر روز كه شاد باشيم با تدبيرتر هم هستيم. دوست عزيز اگر گذشتهاي داريد كه پريشانتان ميكند فراموشش كنيد. راهي را كه در پيش گرفتهايد موفق ميشويد و از نظر مالي سود فراواني خواهيد برد. دعا نشانه شادماني و بركت است. اگر شما دسته گلي در خواب دريافت كردهايد يك هديه بسيار گرانبها دريافت ميداريد، تلاش كنيد. يادتان باشد آن كس كه تنها سفر ميكند سريعتر به مقصد خواهد رسيد. توسعه روابط رمز موفقيت شماست. امروز چون روزهاي ديگر شانس با شما خواهد بود، موفقيت چون پرندهاي بر آستانه پنجره خانه شما نشسته است. از دست دادن فرصتها موجب پشيماني است، از پراكندهگوييها بپرهيزيد و از لجاجت دست برداريد. كمر همت را ببنديد و بسما... بگوييد. توكلتان به خداوند باشد و از او ياري بگيريد.
دي
زندگي رسم خوشايندي است. شما يك فرد صميمي روشنفكر و خوش قلبي هستيد، گاهي غرور و تكبر داريد، اين صفت را از خودتان دور كنيد و كمي با تامل گام برداريد. نصايح ديگران را پذيرا باشيد، شما دوستاني داريد كه از هيچگونه راهنمايي از شما دريغ ندارند.
زندگي بدون روزهاي بد نميشود و خوشبختي را هم نميتوان از ديگران قاپ زد. خوشبختي گمان ميكنم تنها چيزي است در جهان كه فقط با دستهاي طاهر به دست خواهد آمد. درسته كه زندگي تلخي هم دارد، تلخيهاي زندگي را كنار بگذاريد و با شيرينيهاي آن دهان خود را شيرين كنيد. عمر لحظهاي است از بر آمدن تا به آخر آمدن. عشق نخستين گام به سوي ملكوت است و تسليم آخرين آن. بيشتر كار خود را متمركز روي مسايل مادي بگذاريد و راه و چارهاي در اين خصوص بيابيد، مراقب اشتباهات خود باشيد. گاهي يك اشتباه كوچك يك عمر زندگيتان را تلف ميكند.
بهمن
تا دير نشده پيشنهادي را كه به شما گفتهاند از دست ندهيد، زيرا در اين پيشنهاد بسياري از مسايل شما حل شدني است و يك موقعيت اجتماعي بسيار خوبي به رويتان لبخند ميزند. همين طور يك موقعيت اجتماعي را هم در مد نظر داشته باشيد. لبخند فراموشتان مباد، باور كنيد كه چون روزهاي ديگر شانس با شماست.موفقيت چون پرندهاي بر آستانه پنجره خانه شما نشسته است. فرصتها ممكن است دوباره پيش نيايد.
توسعه روابط رمز موفقيت شماست. ترس را از خودتان برانيد، ترس يك عامل كاهنده بسيار بزرگي است، ترس زاده ناداني است. آرزو ميكنيم عمرتان هميشه بهاري باشد، خلوت خود را با همسر يا دوست نزديك خود تقسيم كنيد. هيجان زياد به نفع شما نميباشد، لبخند يادتان نرود، بايد دوباره آبهاي رفته را به جوي بازگرداند، اين كار چندان مشكلي نيست، ابتدا به شريك زندگيتان لبخند بزنيد.
اسفند
گشايش فراوان در كارهايتان داريد. خودتان احساس ميكنيد كه اگر آنها حل شود اوضاع كاملا روبراه خواهد شد. اعتماد كوركورانه عواقب وخيمي در پي دارد. در تمامي زمينهها شما موفقيت داريد، خلوت خود را با همسر يا دوست نزديك خود تقسيم كنيد. تنهايي بايد يك روزي تمام شود، گفتهام برايتان كه تنهايي خوره زندگي است. روابط صميمانهتري با اطرافيانتان برقرار كنيد. با محبت با ديگران برخورد كنيد. هر روز زندگي را يك عمر بدانيم. صبح آغاز زندگي است، دستتان پر از پول ميشود، زندگي پستي و بلندي فراوان دارد، پيشقدم باشيد براي آشتي كردن.
زندگي هيچگاه روي يك پايه نميچرخد، فراز و نشيب فراوان دارد. گشادهرويي كليد راهيابي به دلهاست. عشق را با سخن عشق پاسخ بگوييد، بهترين حادثه را عشق بدانيد و در حضور عشق بايد پاك بود. سالهاست كه منتظريد، اما هنوز خبري نشده، اين انتظار همچنان ادامه خواهد داشت.
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 22:5 |
لینک ثابت |
اینم یه عکس جالب بود دوست داشتم براتون بذارم


نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 21:56 |
لینک ثابت |